مهدویت

مهدویت (43)

دوشنبه, 20 بهمن 1393 ساعت 12:40

انتظار با طعم شهادت

By

ما با گذشته سرخ حسینی‌مان چشم به آینده سبز مهدوی دوخته‌ایم

انتظارمان بوی شهادت و شهیدان می‌دهد

اللهم عجل لولیک الفرج...

و اجعلنا من المستشهدین بین یدیه...

افسران - ما با گذشته سرخ حسینی‌مان چشم به آینده سبز مهدوی دوخته‌ایم

ما با گذشته سرخ حسینی‌مان چشم به آینده سبز مهدوی دوخته‌ایم

انتظارمان بوی شهادت  می‌دهد

اللهم عجل لولیک الفرج...

و اجعلنا من المستشهدین بین یدیه...

دوشنبه, 13 مرداد 1393 ساعت 02:23

اذان به افـــق چشــم هــای تو

نوشته شده توسط

افسران - اذان به افـــق چشــم هــای تو

♥•۰·˙
مهـــــدی جـــان؛
دلتنـــگی . . .
یعنــی اذان مغـــرب
به افـــق چشــم هــای شمـــا . . .
.
.
.
قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله:
【 وَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ.】
✔ برترین عبادت انتظار فرج است.


┘◄ اللهم عجل لولیک الفرج

http://www.agham.ir/wp-content/uploads/2013/07/poster-emamzaman-agham.ir-116.jpg

ارتباط با امام زمان (عج)

آیت الله بهجت

كجا رفتند كسانی كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره كرده ‎ایم كه قطع ارتباط نموده ‎ایم و گویا هیچ نداریم. آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟ اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است زیرا پرهیزگارترین مردم كسی است كه از كارهای حرام بپرهیزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.(1)

 

سیره عملی بزرگان در ارتباط و انس با امام زمان (عج)

علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره): این بزرگوار یكی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده ‎اند، كه پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.

ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درس ها را برای ایشان تقریر می كردم. بعد از اینكه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم. در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا كرده بود و وقتی با ایشان ملاقات كردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم. وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف كردند:

«شبی به مسجد كوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولی عصر(ع) مشغول عبادت است ایستادم و سلام كردم. جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. من كمی جلو رفتم ولی ادب كردم و جلوتر نرفتم. فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا. و من نزدیك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مباركش چسبانید. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست كه به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد.»[2]

البته در موارد دیگری نیز عنایات حضرت (ع) شامل حال ایشان گردیده و موفق به زیارت حضرت شده ‎اند، كه ما به ذكر همین مورد اكتفاء می كنیم.[3]

 

صدوق

شیخ صدوق(ره):

شیخ طوسی و دیگران روایت كرده ‎اند كه: علی بن بابویه (ره) كه پدر شیخ صدوق (ره) و از علماء بود، عریضه ای خدمت حضرت ولی عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندی به ایشان عطا نماید. و این عریضه را توسط حسین بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد. جواب آن را حضرت اینگونه مرقوم فرمودند: «برای تو دعا كردیم و خداوند به زودی دو فرزند نیكو كرامت فرماید». خداوند دو فرزند به نامهای «محمّد و حسین» به ایشان عنایت كرد كه«محمّد» معروف به شیخ صدوق و صاحب كتابهای بسیاری از جمله «من لا یحضره الفقیه» است. و «حسین» نیز بسیاری از فضلاء و محدثین از نسل ایشان بوجود آمده ‎اند. و شیخ صدوق پیوسته افتخار می كرد كه من به دعای حضرت مهدی (عج) متولد شده ‎ام.[4]

 

وضعیت‏حوزه‏های علمیه در زمان فقیه محقق مقدس اردبیلی(1)

مرحوم مقدس اردبیلی(ره):

سید میر علّام تفرشی از شاگردان ایشان می گوید: شبی در تاریكی استادم را دیدم كه به سمت حرم امیرمؤمنان (ع) آمدند در به روی ایشان باز شد، داخل رفتند و صدای مكالمه ‎ای را می شنیدم. بعد دوباره در باز شد بیرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نیز ایشان را دنبال كردم.در آنجا نیز وارد محراب امیرالمومنین(ع) شدند و من صدای مكالمة مبهمی را شنیدم. در برگشت به سمت نجف ایشان متوجه من شدند. من ایشان را به امیرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضیه امشب چه بود. ایشان بعد از اینكه از من قول گرفت: این قضیه را تا آخر عمرشان برای كسی نگویم، فرمودند: بعضی مسائل مشكل برایم پیش آمده بود كه در حّل آنها متحیّر بودم. از این رو متوسّل به امیر مؤمنان شدم، ایشان مرا به فرزندشان حضرت مهدی (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ایشان در مسجد كوفه ‎اند. به آنجا آمدم سؤال ها را جواب گرفتم و اكنون به نجف بر می گردم.[5]

 

میرزای شیرازی

آیة الله میرزای شیرازی (ره):

در زمانی كه استعمار انگلیس امتیاز انحصاری كشت و فروش توتون و تنباكو را در ایران بدست گرفت و قصد نفوذ و استعمار كشور را داشت، علماء در صدد مقابله بر آمدند. آیة الله سید محمد فشاركی نزد استادشان میرزای شیرازی بزرگ آمده و طی صحبت صریحی از ایشان می خواهند، بر علیه استعمار انگلیس قیام كرده و موضع شدیدی اتّخاذ نماید. حضرت آیة الله العظمی میرزای شیرازی نظری به ایشان افكنده می فرماید: «مدّتهاست كه در فكر آن بودم ودر این مدّت، جهات مختلف این فتوی را بررسی كردم تا اینكه دیروز به نتیجة نهائی رسیدم و امروز به سرداب مقدّس رفتم تا از مولایم امام زمان (ع) اجازة حكم بگیرم و آقا نیز اجازه فرمودند و قبل از آمدن شما حكم را نوشتم». و اینگونه بود كه ایشان حكم الهی خود را به این مضمون صادر كردند.«الیوم استعمال توتون و تنباكو بأیّ نحوكان، در حكم محاربة با امام زمان ـ سلام الله علیه ـ است.»وطومار استعمار را در كشور ایران با عنایت حضرت ولی عصر (عج) در آن زمان در هم پیچیدند.[6]

 

سید ابوالحسن اصفهانی

 

آیة الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره): آیة الله بهجت (حفظه الله) فرمودند: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای یكی از علماء سنّی مجلس فاتحه اقامه كرد. شخصی به ایشان اعتراض می‎كند كه چرا از سهم امام (ع) اینگونه مجالس را برگذار می كنید. ایشان به شخص معترض ورقة سبزی را نشان داده بود كه بنابر نقل، به خطّ و امضای حضرت غایب ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بود و ایشان هم یقین كرده بود كه ورقه از جانب حضرت است كه به مرحوم سید اجازه داده بود كه: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلای مذهب حق است صرف نماید.»[7]

 

 

 

آیت اللہ العظمی مرعشی نجفی

حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره):

بنابر آنچه در زندگینامة معظّم‎له ذكر شده، ایشان سه مرتبه موفق به تشرّف به خدمت حضرت شدند، كه ما در اینجا یك مورد را به طور اختصار ذكر می كنیم: «در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة‎الله الاعظم (عج) داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهار‎شنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛ به این نیّت كه جمال آقا صاحب الامر (علیه السلام) را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً این شب، رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیك مسجد سهله خندقی بود. هنگامی كه به آنجا رسیدم بر اثر تاریكی شب وحشت و ترس وجودِ مرا فرا گرفت... ناگهان صدای پائی از دنبال سر شنیدم كه بیشتر ترسیدم. برگشتم به عقب، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم. نزدیك آمد و با صدای فصیح گفت: «ای سید، سلام علیكم» ترس و وحشت به كلی از وجودم رفت و تعجب آور بود كه در این تاریكی ایشان چگونه متوجّه سیادت من شد. به هر حال سخن گفته و می رفتیم. از من سؤال كرد: قصد كجا داری؟گفتم مسجد سهله. گفت: به چه جهت؟ گفتم: به قصد تشّرف زیارت ولی عصر (ع) مقداری كه رفتیم به مسجد زیدبن صوحان رسیدیم، داخل شده و نماز خواندیم و بعد از دعائی كه سیّد خواند كه كأن دیوار و سنگها با او دعا می خواندند انقلاب عجیبی در خودم احساس كردم كه از وصف آن عاجزم. بعد سیّد فرمود: تو گرسنه‎ ای و سه قرص نان و سه خیار سبز تازه در سفره داشت كه باهم خوردیم و من به این معنی منتقل نشدم كه در وسط زمستان خیار تازه از كجا آمده سپس داخل مسجد سهله شده ایشان اعمال مقامات را انجام دادند ومن هم تبعیت كردم و نماز مغرب و عشاء را هم به ایشان اقتدا نمودم... بعد به ایشان گفتم: چای و قهوه و یا دخانیات میل دارید؟ فرمودند: اینها از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم»... بعد صحبتهائی بین آن بزرگوار و آقای مرعشی رّد و بدل می شود و آقا سفارشاتی به ایشان می كنند از جمله تأكید بر خواندن زیارت عاشوراء و قرائت قرآن. سپس آقای مرعشی به جهت حاجتی از مسجد بیرون رفته و به ذهنشان خطور میكند كه این بزرگوار كیستند؟ برمی گردد و دیگر آقارا نمی بیند و یقین می كند كه حجةبن ‎الحسن المهدی (ع) بوده ‎اند.»[8]

یكی دیگر از تشرفات ایشان در سامرّاء[9] در سرداب مقدّس بعد از اینكه چند شب در آنجا بیتوته كرده و به حضرت متوسل می شوند، رخ می دهد و تشرف دیگر در مسیر رفتن به امامزاده سید محمد (ع) حاصل می گردد.[10]

 

آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

حضرت آیة الله قاضی(ره):

آقا سیّد هاشم حدّاد فرموده اند: «حضرت آقا ]آیة الله قاضی[ خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور كلی در مواقع تغییر از حالتی به حالت دیگر خصوص كلمة «یا صاحب الزمان» را بر زبان جاری می‎كردند. یك روز یك نفر از ایشان پرسید: آیا شما خدمت حضرت ولیّ عصر ارواحنافداه مشرّف شده ‎اید؟

فرمودند: كور است هر چشمی كه صبح از خواب بیدار شود ودر اوّلین نظر نگاهش به امام زمان (عج)نیفتد.»[11]

ادأب و عادت ایشان در تربیت شاگردان بر این بوده كه در ابتدا احادیث مربوط به غیبت و ظهور ولی عصر (عج) را برای آنها تدریس می ‎فرمودند.[12]

مرحوم علامه طباطبائی نقل كرده ‎اند كه: «مرحوم قاضی می‎فرمود، در روایت است وقتی حضرت قائم ظهور می‎كند و یاران ایشان گِرد او جمع می شوند حضرت به آنها مطلبی می گوید كه همه گرد عالم متفرّق می شوند و چون دارای طّی ‎الارض هستند همه جا را تفحص كرده، درمی یابند كه غیر از ایشان كسی دارای ولایت مطلقة الهیه نیست، به مكه بر می گردند و با ایشان بیعت میكنند. آنگاه ایشان فرمودند: آن كلمه ای راكه حضرت به یاران خویش می گوید و متفرق می شوند من می‎دانم كه چیست.» و این سخن بلندی است كه مرحوم قاضی (ره) فرمودند.[13]

 

توسّل به حضرت مهدی (عج)جهت شهریة طلاب: بارها پیش آمده، كه وجوهات به جهت شهریة طلاب به دست مراجع نرسیده وآن بزرگواران و یا نمایندة آنها با توسّل به محضر ولی عصر (ع) به طور معجزه آسا، پول مورد نیاز را دریافت كرده ‎اند. از جمله اینكه موقعی چند ماه شهریة طلاب نمی‎رسد و پولی در اختیار حاج شیخ عبدالكریم حائری (ره) نبوده و متوسّل به ولی عصر (عج) می شوند بعد از ظهری، آقای گلپایگانی در خواب می شنوند كه منادی ندا می كند: به آشیخ عبدالكریم ‎بگویند كه از گریه ‎های امام زمان (ع) وجوه متوجه قم شد. بعد كه به حاج شیخ میگویند، ایشان می فرماید: یك نفر آمده و تقبّل كرده هرماه شهریة طلاب را بدهد.[14] در قضیة دیگر حضرت آیة الله گلپایگانی فرموده بودند: در زمان حاج شیخ عبدالكریم ، طلبه‎ ها از مقسّم شهریة ایشان آشیخ محمّد تقی بافقی درخواست عبای زمستانی می كنند. او با حاج شیخ در میان می گذارد، حاج شیخ می فرماید: از كجا بیاورم. بالاخره آقای بافقی می گوید من به جمكران می روم و از امام زمان می‎گیرم. شب جمعه‎ ای به جمكران رفته متوسّل به حضرت می‎شوند و فردا خدمت حاج شیخ آمده می‎گوید: آقا وعده دادند چهارصد عبا به تعداد طلاب مرحمت نمایند. و روز شنبه یكی از تجاّر چهار‎صد عبا می‎آورد و بین طلاب تقسیم می‎گردد.[15]

 

حضرت آیت الله سید رضا بهاءالدینی

حضرت آیة الله العظمی بهاءالدینی (ره):

حجةالاسلام حیدری كاشانی در كتاب سیری در آفاق اینگونه نقل كرده ‎اند: «آنچه خود از دو لب مبارك حضرت آیة الله بهاءالدینی(ره) شنیدم، این بود كه فرمودند: ‌مدّت شصت سال بود كه ما آرزوی زیارت حضرت را داشتیم یك روز در حال نقاهت و كسالت در این اطاق خوابیده بودم یك مرتبه آقا از در اطاق دیگر وارد شد.سلام محكمی به من كرد آن‎چنان سلامی كه در مدت شصت سال كسی چنین سلامی به ما نكرده بود . و آن قدر گیج شدیم كه نفهمیدیم جواب سلام را دادیم یا نه. آقا تبسّمی كرد و احوالپرسی و از آن در خارج شد.»[16]

یكی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: «‌مدّتی بود آقا در قنوت نماز‎ها تغییر رویه داده و به جای دعاهای مرسوم، دعای فرج حضرت ولی عصر (عج) «اللّهم كن لولیّك الحجة بن الحسن(ع)...» را می خواندند . وقتی در فرصت مناسبی علت را از ایشان جویا شدیم، فرمودند: «‌حضرت پیغام دادند در قنوت به‎ من دعا كنید.» [17]

این بود چند نمونه از ارتباط سربازان حضرت ولی عصر (عج) با مولای خویش و توجه و عنایت آن وجود مقدّس به عاشقان حقیقی خود، به امید اینكه ما نیز مورد عنایات و توجهات خاص آن حضرت قرار بگیریم ان شاء الله.

 

نویسنده: مهدی رحیمی با تلخیص

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

[1] در محضر آیت الله العظمی بهجت (حفظه الله) ـ ص361 ، محمد حسین رخشاد؛ مؤسسه فرهنگی سماء

[2] . نجم الثاقب ـ ص473 (باتلخیص)، میرزا حسین نوری (ره)، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان (عج)

[3] . همان/ صفحات 474 /478

[4] . عنایات حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقی اصفهانی

[5] . نجم الثاقب (همان) ص454

[6] . عنایت حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ـ ص48

[7] . در محضر آیة الله العظمی بهجت(حفظه الله) ـ ص281

[8] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ـ ج 1 ـ ص 130، احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، نشر حاذق /قم /ششم /آذر 1376

[9] . همان / ص139

[10] همان /ص135

[11] . اسوة عارفان: (گفته ها و ناگفته ها دربارة مرحوم قاضی(ره)) ص109 ـ صادق حسن زاده، محمودطیار مراغی

[12] . همان ص172

[13] . مهر تابان ـ ص226 ـ علامه سید حسین حسینی طهرانی – انتشارات باقرالعلوم / اول / دورة علوم و معارف اسلام (بی تا)

[14] . شیفتگان حضرت مهدی (عج) ج1 ـ ص125

[15] . همان ص223

[16] . سیری در آفاق ـ(زندگینامة حضرت آیة الله العظمی بهاالدینی (ره)) ـ ص375ـ حسین حیدری كاشانی

[17] .

حاج آقا رضا بهاء الدینی، آیت بصیرت / ص107 ، سید حسن شفیعی، چاپ قدس، اول / 1375

منبع: تبیان

تقدیم به ساحت مقدس آقا حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که همگی انشاءالله ازمنتظران ایشان هستیم و برای تعجیل در ظهور ایشان و تحقق عدالت جهانی شان آماده می شویم ودعا میکنیم و از ایشان صمیمانه و عاجزانه خواهش میکنیم که آقا جان بیایید جانها برلب آمد دیگه بسه انتظار،مولای ما

 

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی
ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی
روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی
مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی
ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی
لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی

غریب آقام ...
خدایا، با ظهورش غربتش را به پایان رسان...
...
((و هر كه بر خدا توكل نمايد، خداوند او را كافى است .))
ومن يتوكل على الله فهو حسبه .
جمعه, 11 بهمن 1392 ساعت 06:45

در دفترم به ياد تو نرگس كشيده ام

نوشته شده توسط

http://www.samarat.ir/wp-content/uploads/63607_orig.jpg
✿✿✿✿ ----- یا ابا صالح المهدی ----- ✿✿✿✿✿✿

سالار وقت آمدنت دير شد، بيا
اين دل در انتظار فرج پير شد بيا
ديدم به خواب آمدي از جاده هاي دور
گفتا دلم كه خواب تو تعبير شد، بيا
اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي
آيات غربتم همه تفسير شد بيا
افسرده ام بدون تو، باور نمي كني؟
عشقم اسير قسمت و تقدير شد، بيا
گفتي كه پاك كن دلت از هر چه غير ماست
قلبم به احترام تو تطهير شد، بيا
هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم
عكست ميان آيينه تصوير شد، بيا
در دفترم به ياد تو نرگس كشيده ام
نرگس هم از فراق تو دلگير شد بيا
جانم فداي خال لبت نازنين نگار
«ساقي» ز زندگي به خدا سير شد بيا

سميه صفايي مزيد

              
 
هانری کوربن
  • هانری کوربَن فیلسوف، شرق‌شناس، ایران‌شناس و اسلام‌شناس و شیعه‌شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن پاریس بوده‌است. او بخشی از عمر خود را در ایران و خاورمیانه سپری کرد. ویکی‌پدیا
 
  • تولد: ۱۴ آوریل ۱۹۰۳ م.، پاریس، فرانسه
  • مرگ: ۷ اکتبر ۱۹۷۸ م.، پاریس، فرانسه
     
    آشنایی هانری کربن علامه طباطبایی:

    هانری کربن، وقتی آوازه عرفان و فلسفه علامه

    طباطبایی را شنید، شیفته عظمت علمی،

    کمالات معنوی و فضایل این حکیم وارسته

    گردید . از این رو وقتی که به منظور شناخت

    تشیع، سالی چند ماه از پاریس به ایران می

    آمد و در این سرزمین به پژوهش در مورد مذهب

    شیعه می پرداخت، توسط برخی از اساتید

    دانشگاه، از محضر علامه طباطبایی تقاضا نمود

    که به وی کمک کند . آن فیلسوف عالی مقام

    که از فعالیت های علمی و اشتیاق معنوی این

    محقق با خبر بود، خواسته اش را اجابت کرد و

    با وجود کهن سالی و ضعف مزاج، هر دو هفته

    یک بار از قم به تهران می آمد تا در جلسه ای

    علمی به سؤالات کربن پاسخ دهد و معارف و

    حقایق گرانبهای تشیع را در اختیار او و عده ای

    از استادان دانشگاه قرار دهد و بدین وسیله

    شناخت صحیح شیعه، برای جهان غرب، توسط

    هانری کربن هموار گردید . علامه طباطبایی در

    جایی گفته بود: 

    از الطاف خداست که معارف اسلامی به وسیله

    این دانشمند و همکارانش در جهان غرب اشاعه

    یابد . این ها در فرانسه مجله ای دارند که

    معارف شیعه را معرفی می نمایند .  

    در محفلی که حلقه اصحاب تاویل نام داشت،

    دیدار منظم این دو شخصیت صورت می گرفت .

    با وجود مشکل زبانی به وسیله ترجمه، ارتباط و

    گفت و گو میان آن دو بزرگوار برقرار می شد .

    ملاقات با برکت

    کربن مصاحبه های متعددی طی سال های

    1337 و 1338 ش . با علامه طباطبایی درباره

    عقاید، تعالیم و تاریخ تشیع به عمل آورد .

    علامه طباطبایی درباره این مذاکرات گفت: بنا به

    گفته کربن تا کنون مستشرقین، اطلاعات مربوط

    به اسلام را از اهل تسنن اخذ می کردند و در

    نتیجه، حقیقت مذهب تشیع آن گونه که

    شایسته است، به دنیای غرب معرفی نشده

    است . بر خلاف باور مستشرقین گذشته،

    اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب

    حقیقی و اصیل و پابرجاست و دارای مشخصات

    یک مذهب حقیقی است و غیر از آن است که

    به غرب معرفی کرده اند . آن چه پس از پژوهش

    های علمی بدان رسیده ام، این است که به

    حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه - که

    نسبت به این آیین واقع بینی دارد باید نگاه کرد .

    از این رو کوشیده ام این مذهب را به نحوی که

    باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب

    معرفی کنم . بسیار علاقه مندم که با رجال

    علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس

    بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی

    اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته

    و نسبت به هدف خود روشن تر شوم .  

    علامه طباطبایی درباره دومین ملاقات خود با

    کربن نوشته است: امسال (سال 1338 ش).

    نیز که نویسنده پس از گذرانیدن تعطیلات

    تابستانی - در یکی از ییلاقات اطراف دماوند

    موقع مراجعت به قم، چند روزی در تهران توقف

    داشتم، شب 16 مهرماه طبق وعده قبل، ملاقات

    دوم در محیط گرم و دوستانه به عمل آمد . در

    این مجلس کربن مذاکره را ادامه داده، افزود:

    امسال موقعی که اروپا بودم، در ژنو کنفرانسی

    در موضوع امام منتظر (حضرت مهدی (عج))

    طبق عقیده شیعه داشتم و این موضوع برای

    دانشمندان اروپایی که در آن جلسه حضور

    داشتند، کاملا تازگی داشت!

    وی همچنین گفت: به عقیده من، مذهب تشیع

    تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را

    میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته،

    پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می دارد .

    کربن افزود: به اعتقاد من، تمامی ادیان حقیقتی

    را دنبال می نمایند; اما تنها مذهب تشیع است

    که به این حقیقت لباس دوام و استمرار

    پوشانیده و معتقد است که این ویژگی میان

    عالم انسانی و الوهی برای همیشه باقی

    است . 

     پرفسور کوربن در شیعه شناسی و مهدویت بیشتر کار می‌کرد و به امام زمان عجل‌الله‌فرجه معتقد بود مرحوم علامه می‌گفت: «پرفسور کوربن به اسلام مؤمن است». خود من این سخن را از ایشان شنیدم یعنی مانند مسلمانان است. جلسات به صورت دو هفته یکبار برگزار می‌شد. این روند 8 الی 10 سال ادامه داشت؛ یعنی تا زمانی که پرفسور کوربن زنده بود. البته علامه با اساتید دیگری نیز در ارتباط بود.


     

    منابع:

      جرعه های جانبخش، ص 289 . 
     یادنامه مفسر کبیر استاد علامه طباطبایی، ص 127و128 . 
     شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، مقدمه علامه طباطبایی .

جمعه, 27 دی 1392 ساعت 06:26

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!

نوشته شده توسط

افسران - ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!

آقای من امشب غزل تغییر کرده
شعرم فضای تازه ای تصویر کرده

شعرم همیشه گفتن «آقابیا» بود
ذکر قنوتم خواندن «آقا بیا» بود

امشب ولی دیدم که اینجا جای تو نیست
بین تمام قال ها آوای تو نیست

دیگر میا اینجا کسی در فکرتان نیست
اصلا نیاز هیچ کس صاحب زمان نیست

زنها گرفتار اصول خاله بازی
مردان پی راهی برای پول سازی

در اولویت کسب و کار است و تجارت
حالا اگر فرصت زیاد آمد، عبادت

روزی هزار و خورده ای دعوا سرِ پول
اصلا تمام حرص و جوش ما سر پول

این سینما هم که طرفدارش زیاد است
بیچاره مأمور بلیط کارش زیاد است

یا "مش ماشالا" یا "وفا" یا "کیفر" و "آل"
این تازه بحث سینما، منهای فوتبال

هی اِل کلاسیکو، پلی آف، لیگ برتر
یک جمعه­ ی حساس و شهرآورد دیگر

کنسرت موسیقی پاپ و رپ، کلاسیک
میز و موبایل و ماشین و ویلا و پیک نیک

جشن تولد، سیسمونی، عقد و عروسی
آهنگ تازه، تیپ نو، موی تیفوسی!

شیطان ملعون لشکری کرده مهیّا
ذهن من و امثال من درگیر اینها

حالا تو اصلا جای من، با این مشقت
وقت دعای ندبه می ماند برایت؟!

جمعه که تعطیل است و دائم خواب ماندیم
خیلی هنر کردیم اگر یک عهد خواندیم!

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!
ما بی بخاریم و گرفتاریم و بی حال

مارا هوای نفسمان بیچاره کرده
با هر گناهی بینمان افتاده پرده

عیسی نفس! جانی بده این مرده ها را
لطفی کن و دستی بکش روی دل ما

آقای من بیدارمان کن این چه حالیست؟
ولله در افکارمان جای تو خالی است!

مردیم از بس حرص و جوش پول خوردیم!
از تو جدا ماندیم و آخر گول خوردیم

آقا ببخشم جان تو! جان عمویت!
شرمنده از روی توام، قربان رویت

پایان شعرم را عوض کردم دوباره
از شعرهای قبلی ام خواندم دوباره

«دق کردم از بس گریه کردم کی میایی؟»
امّید وارم جمعه­ ی دیگر بیایی!

شعر از داود رحیمی

 

http://www.talkhandak.com/wp-content/gallery/illustration/marashi-najafi.jpg

 

 

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت (ع) در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة الله الاعظم(عجل الله فرجه الشریف) داشتم، با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم؛به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السلام را زیارت و به این فوز بزرگ نائل شوم.

تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت مخصوصاً از زیادی قطاع الطریق و دزدها؛ ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که ببیشتر موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سید! سلام علیکم ».

ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این مطلب غافل بودم.

به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم از من سوال کرد:

« کجا قصد داری؟ »

گفتم: « مسجد سهله »

فرمود: « به چه جهت؟ »

گفتم: « به قصد تشرف زیارت ولی عصر علیه السلام ».

مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان ( مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله) رسیدیم،

داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که کأنّ با او دیوار و سنگها آن دعا را می‌خواندند، احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود:

« سید تو گرسنه ای، چه خوبست شام بخوری ».

پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چهله زمستان، و سرمای زننده ای بود و من متوجه این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده؟

طبق دستور آقا، شام خوردم.

سپس فرمود: « بلند شو تا به مسجد سهله برویم »

داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست.

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:

« ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟ »

گفتم: « می‌مانم ».

در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستم به ایشان گفتم:آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟

در جواب، کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگیست و ما از این فضول دوریم.

این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می‌آید ارکان وجودم می‌لرزد.

به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعض آنها اشاره می‌کنم.

در رابطه با استخاره سخن به میان آمد، سید عرب فرمود:ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟

گفتم: سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم « استخیرالله برحمته خیرة فی عافیه » پس قبضه ای از تسبیح را گرفته و می شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است.

فرمود: برای این استخاره، باقی مانده‌ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف می‌شود که استخاره اول خوب است اما اگر یکی آمد کشف می‌شود که استخاره اول میانه است. »

به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد به جای دقیق و باریکی رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه نیستم که این آقا کیست.

از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.

دیگر اینکه تأکید فرمودند، بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اول بعد از حمد هر سوره ای خواستی می خوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی و فرمود: کفایت می کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنانکه گذشت.

تأکید فرمود که:بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان.

« اللهم سّرحنی عن الهموم والغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین ».

و دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر.

« اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد و ترحّم علی عجزنا و أغثنا بحقهم. »

در تعریف و تمجید از کتاب شریف شرایع الاسلام مرحوم محقق علامه حلی فرمود:

« تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن. »

تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثانی ندارند، و یا دارند ولکن یادی از آنها نمی کنند.

تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن. چنانکه علمای عرب به همین نحو عمل می کنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.

تأکید بر زیارت سیدالشهداء علیه السلام.

دعا در حق من و فرمود: « قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع. »

پرسیدم: « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس روسفیدم؟ »

فرمود: « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی ».

گفتم: « نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»

فرمود: « تمام آنها از تو راضی اند و درباره ات دعا می کنند ».

استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.

دعا فرمودند.

در اینجا مطالب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم که از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد.

به ذهنم رسید چه شبی بود و این سید عرب کیست که این همه بافضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود.

یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم، تا صبح شد چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

منبع : کتاب شیفتگان حضرت مهدی
چهارشنبه, 11 دی 1392 ساعت 06:25

مسجد مقدس جمکران در بیان آیت الله العظمی بهجت

نوشته شده توسط

http://media.afsaran.ir/si2FCh_535.jpg

خود اين مسجد افراد را راهنمايى مى كند، كسانى كه آنجا (مسجد جمكران) مى روند مسجد خودش آنها را راهنمايى ‏مى كند. چيزى خاص بيشتر از آنكه در زمينه مسجد جمكران بيان كرده اند ندارم كه بيان كنم، همه مطالب مربوط به ‏مسجد را بزرگان گفته اند يا در كتابهايشان نوشته اند. منتهى حرف من اين است كه ما معتقديم اين مشاهد مباركه و ‏مساجدى نظير مسجد جمكران مستغنى از معرفى هستند، ما بر اين اعتقاد هستيم‎.‎
اگر كسى بگويد رفتيم و چيزى در آنجا نديديم به حسب ظاهر بايد گفت از روى اعتقاد صحيح نرفته است يا براى ‏امتحان رفته يا همينطورى رفته است. بهر حال بهترين معرف اين اماكن خودشان هستند‎*‎
‎________________________________________‎
‎- ‎ملاقات برادران امور فرهنگى مسجد مقدّس جمكران با ايشان در مورخه 6/8/78، در بيت معظم له‎.‎


‎*‎زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش‎.‎
‎*‎عده ای از پاکان و نیکان صدای آن حضرت را در مسجد جمکران می شنوند‏‎.‎
‎*‎افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی  خود به مسجد جمکران می روند و نمی دانند که آن حضرت چه ‏التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند‏‎.‎
‎*‎مسجد جمکران نزد من از مسجد سهله کمتر نیست‎.‎
‎*‎مسجد جمکران مورد عنایت است، بنابراین شایسته است مؤمنان آن را غنیمت بشمارند.‏
‎*‎این سند مسجد جمکران می گویند یک خواب است. آقای بهجت فرمودند: اولا خواب نیست بلکه در بیداری حسن ‏مثله جمکرانی آمد و علائم را دید که امام زمان (عج) علامت گذاری کرده و بعد با حضرت حرف زده. ثانیا اینقدر در ‏مسجد جمکران شفا حاصل شده، حاجتها روا شده و ملاقاتها با امام زمان(عج) واقع شده که از حد تواتر هم گذشته ‏است‎

پنج شنبه, 05 دی 1392 ساعت 23:55

اخلاص وخلاص

By

به امید روزی که روی در و دیوار شهر بنویسیم :

 

با نور نوشتند به پیشانی خورشید

ماهی که جهان منتظرش بود درخشید

صفحه1 از4
شما اینجا هستید: خانه ثقلین مهدویت مهدویت