یکشنبه, 02 فروردين 773 ساعت 00:00

حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در صحاح سته اهل سنت

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)


حضرت مهدى‏ (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح سته
حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) اينكه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است كه شيعه و سنّى بر آن اتّفاق دارند و حتّى غير مسلمانان نيز در كتابهايشان مژده يك نجات دهنده را در آخرالزّمان به پيروانشان داده‏اند .

به عنوان نمونه: در تورات ، اشعياى نبى ، فصل 11 آمده است:
« . . . مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد . . . گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پروارى با هم ، و طفل كوچك آنها را خواهد راند . . . در تمامى كوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند كرد . زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . »

در عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزمور37 ، چنين آمده است:
« . . . زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد . هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود . در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود ، و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد . . . و ميراث آنها خواهد بود تا أبدالآباد . »

درسوره انبياء آيه 105 مى‏خوانيم:
« وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الارضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ .
يعنى: ما در زبور (داود ( ع ) ) نوشتيم كه سرانجام ، وارث زمين بندگان شايسته من خواهند شد . حال يكبار ديگر متن زبور را كه در اين نوشتار آورديم بخوانيد و با اين آيه مقايسه كنيد و ببينيد كه چگونه خداوند اين قسمت از زبور را محفوظ نگه داشت تا آيندگان بدانند كه حكومت زمين سرانجام به دست انسانهاى شايسته خواهد افتاد و سرنوشت افراد شرور و ظالم جز نابودى نيست .

در انجيل لوقا ، فصل12  آمده است:
«كمرهاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بداريد ، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى‏كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند ، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بى درنگ براى او باز كنند . خوشابه حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . پس شما نيز مستعدّ باشيد ، زيرا در ساعتى كه گمان نمى‏بريد پسر انسان مى‏آيد» .

بر خوانندگان محترم مخفى نيست كه معناى عبارت انجيل لوقا همان انتظار فرج است كه از نظر شيعه منتظر واقعى ظهور امام زمان ( ع ) مانند كسى است كه منتظر آمدن مهمان عزيزى است كه قبلاً خانه راتميز كرده و غذا را آماده مى‏كند . او نيز خانه دل را از آلايشهاى مادّى تميز كرده و از گناهان مى‏پرهيزد . معروف را دوست دارد و بدان امر مى‏كند و از منكر بيزار است (نه بى‏تفاوت) و از آن نهى مى‏نمايد و چون منتظر نابودى ظلم است به اندازه توانش با آن مى‏ستيزد . ياور حقّ و عدل و دشمن باطل و جور است . اين است معناى انتظار فرج كه در روايات اهل بيت ( ع ) آن را افضل عبادات شمرده‏اند .

ترمذى اصل روايت را از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل كرده است كه: «افضل العبادة انتظار الفرج» . ج5 سنن ، ص528 - كتاب الدعوات ، باب 116 - فى انتظار الفرج و غير ذلك ، ح 3571 . امّا قطعاً آنها از اين روايت آنطور كه شيعه معنى مى‏كند برداشت نمى‏كنند .

صاحبان صحاح نيز در مورد حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) رواياتى نقل كرده‏اند كه ذيلاً مى‏آيد:

1 - اگر از عمر دنيا بيش از يك روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى‏كند تا آنكه مردى از اهل بيتم مبعوث شود كه اسم او اسم من است . او زمين را از قسط و عدل پر مى‏كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد . الف - سنن ترمذى ، ج4 ص 438 - كتاب الفتن ، باب 52 ما جاء فى المهدى ، ح 2231 .
ب - سنن ابى‏داود ، ج4 ص106 - كتاب المهدى ، ح 4282 (مختصراً) و 4283 .

2 - دنيا به پايان نمى‏رسد تا آنكه مردى از اهل بيتم بر عرب حكومت كند كه اسم او اسم من است . سنن ترمذى ، همان ، ح 2230 .

3 - اگر از عمر روزگار فقط يك روز مانده باشد خداوند مردى از اهل بيتم را مبعوث مى‏كند كه زمين را پر از عدل كند همانگونه كه پر از ستم شد . سنن ابى‏داود ، كتاب المهدى ، همان .

روايتهاى مزبور از رسول خدا ( ص ) نقل شده است و معناى آنها - چنانچه خوانندگان محترم نيز متوجّهند - اين است كه خروج مردى از اهل بيت پيامبر ( ع ) حتمى است نه آنكه يك روز از عمر دنيا مانده و او يكروزه دنيا را پر از عدل و داد مى‏كند .

2 - مهدى ( ع ) از اهل بيت است

روايات قسمت اوّل اين فصل با صراحت مى‏گويد كه مهدى ( ع ) از اهل بيت رسول خدا ( ص ) مى‏باشد . حال به روايات ديگرى كه آن حضرت را از اهل بيت مى‏داند نگاهى مى‏افكنيم:

1 - «المهدىّ منّا أهل البيت» . سنن ابن‏ماجه ، ج2 ص1367 - كتاب الفتن ، باب خروج المهدى (34) ح 4085 . رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است:
مهدى از ما اهل بيت است .

2 - پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است: «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا برگزيده است و همانا اهل بيت من بعد از من سختيها ديده و از وطن رانده مى‏شوند . تا آنكه قومى از ناحيه مشرق پيدا مى‏شوند كه با آنها پرچمهاى سياه است و طلب خير (و حقّ) مى‏كنند و به آنها داده نمى‏شود . آنان مى‏جنگند و آنچه را كه خواستند به آنها مى‏دهند و نمى‏پذيرند تا آنكه آن (حكومت) را به مردى از اهل بيتم (يعنى حضرت مهدى ( ع ) ) مى‏دهند و او آن (يعنى زمين) را پر از قسط و عدل مى‏كند همانگونه كه ديگران آن را پر از ظلم و جور كردند . پس هر كه آن زمان را درك كرد به طرف آنها برود ولو چهار دست و پا بر روى برف و يخ» . همان ، ص&rlm1366 ، ح 4082 توضيح آنكه روايت فوق به همين مضمون و يا مشابه آن در مصادر شيعه نيز نقل شده است و با توجّه به رواياتى كه درباره قيام مردى از قم در روايات ما آمده ، انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت آيةالله خامنه‏اى حفظه‏اللَّه به زودى به دست مبارك امام زمان ( ع ) سپرده خواهد شد . انشاءاللَّه .

توجّه به اين نكته لازم است كه زمان ظهور را كسى نمى‏داند و آنچه كه گفتيم و نقل شده برداشتهائى از روايات اهل بيت ( ع ) است . اميد است كه هرچه زودتر اين امر واقع شود تا دست ظلم متجاوزان قطع و سرزمينهاى اسلامى يكپارچه و مقتدر گشته و قدرتهاى پوشالى ذليل و نابود شوند .

3 - مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) است

(المهدى من ولد فاطمه) . همان ، ص1368 ، ح 4086 .
روايت فوق را كه مى‏فرمايد: «مهدى از فرزندان فاطمه است» امّ‏سلمه از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است . همين روايت با همين سند به اين عبارت نيز آمده است:
(المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه) . سنن ابى‏داود ، كتاب المهدى ، ح 4284 . يعنى مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است .

حال با توجّه به آنچه كه گذشت و فهميديم كه صاحبان صحاح (از جمله ابن ماجه) پذيرفتند كه اوّلاً مهدى از اهل بيت رسول خدا ( ص ) بوده و ثانياً از فرزندان فاطمه زهرا ( س ) مى‏باشد ، به يك روايت از سنن ابن ماجه نظرى مى‏افكنيم . او از انس بن مالك و انس از رسول خدا ( ص ) چنين روايت مى‏كند:
(هر چه مى‏گذرد امور مردم سخت‏تر شده و دنيا به آنان پشت كرده و مردم بخيل‏تر مى‏شوند و ساعت (شايد مراد ساعت قيامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان ( ع ) چه آنكه براى هر دو زمان ، كلمه ساعت استعمال شده است . ) بر پا نمى‏شود مگر بر بدترين مردم و مهدى نيست مگر عيسى بن مريم) . ج2 سنن ، ص1340 - كتاب الفتن ، باب شدّة الزّمان ، ح 4039 .

تعجّب است از محدّثى مانند ابن ماجه كه چشم خود را به روى آنچه كه خود نقل كرده ببندد و با نقل اين روايت ، عيسى بن مريم ( ع ) را از اهل بيت و از فرزندان فاطمه ( س ) بداند!

بهترين توجيه اين است كه بگوئيم ديگران اين حديث را به كتاب او افزودند! در اين صورت چه اعتمادى به روايات اهل سنّت! وقتى بشود به صحاح آنها دستبرد زد و حديثى به آن افزود با بقيّه كتابها بهتر مى‏توان چنين كرد.

4 - زمينه سازان حكومت حضرت مهدى ( ع )

(يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدى يعنى سلطانه) . همان ص1368 - باب خروج المهدى ، ح 4088 .

رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است: مردمى از مشرق خروج مى‏كنند و زمينه را براى مهدى ( ع ) (يعنى حكومت او) فراهم مى‏كنند .

(يخرج رجل من وراء النّهر يقال له الحارث بن حرّاث ، على مقدّمته رجل يقال له منصور ، يوطّى‏ء او يمكّن لآل محمّد ( ( ع ) ) كما مكّنت قريش لرسول‏اللَّه‏r وجب على كل مؤمن نصره او قال «اجابته» سنن ابى‏داود ، كتاب المهدى ، ح 4290 .

على ( ع ) از رسول گرامى اسلام ( ص ) روايت مى‏كند كه فرمود: مردى از آنطرف رود (شايد مراد ، دجله يا فرات باشد) خروج مى‏كند كه به او «حارث بن حرّاث» گويند . پيشرو لشگرش مردى است به نام «منصور» كه زمينه را براى حكومت آل محمّد ( ع ) فراهم مى‏كند همانگونه كه قريش براى رسول خدا ( ص ) كردند . بر هر مؤمنى واجب است او را يارى كند (يا آنكه گفته:) «دعوتش را اجابت كند» .

ظاهراً آنچه كه در قسمت دوم اين فصل گذشت همان است كه در اين قسمت بدان اشاره رفت و آن گروه كه از ناحيه مشرق و يا از آنطرف رود خروج مى‏كنند به احتمال قريب به يقين اشاره به انقلاب اسلامى ايران دارد و امّا كلمه «حارث» يا «منصور» قطعاً اسم واقعى نيست بلكه «حارث» كسى است كه بذر انقلاب عظيمى را كاشت و پيشرو لشگر هم از جانب خدا يارى مى‏شود .

5 - نزول حضرت عيسى ( ع ) و امامت حضرت مهدى ( ع )

(كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم) . الف - صحيح بخارى ، ج4 ص205 - كتاب بدء الخلق ، باب نزول عيسى بن مريم ( ع ) .

ب - صحيح مسلم ، ج1 ص 136 - كتاب الايمان ، باب 71 ، ح 244 .

رسول گرامى اسلام ( ص ) مى‏فرمايد: چگونه خواهيد بود آنگاه كه پسر مريم در ميان شما بيايد و امام شما از شما باشد!

( . . . فينزل عيسى بن مريم‏r فيقول اميرهم: تعال صلّ لنا . فيقول: لا . انّ بعضكم على بعض امراء تكرمة اللَّه هذه الامّة) . صحيح مسلم ، همان ص137 ، ح 247 .

اين روايت را ابن‏ماجه نيز اندكى مفصّل‏تر در ضمن حديثى طولانى كه تقريباً 4 صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده نقل كرده است . (ج2 سنن ، ص1361 - كتاب الفتن باب 33 ، ح 4077) .

يعنى: . . . سپس عيسى بن مريم ( ع ) نازل مى‏شود . امير آنها به او مى‏گويد: بيا و براى ما نماز بخوان (يعنى بعنوان امام جماعت) او مى‏گويد: خير ، همانا بعض از شما بر بعض ديگر امير مى‏باشيد به خاطر اين كه خداوند اين امّت را گرامى داشته است .

اين دو حديث به خوبى نشان مى‏دهد كه هنگام نزول عيسى‏بن مريم ( ع ) امام او كسى ديگر است كه با توجّه به روايات گذشته او جز حضرت مهدى ، صاحب الزّمان صلوات‏اللَّه‏عليه‏وعجّل‏اللَّه فرجه نيست .

از آنجا كه از روايات گذشته فهميديم كه برنامه اصلى حضرت مهدى ( ع ) پركردن زمين از عدل و داد است ، لذا لازم است آن حضرت داراى حكومتى مقتدر و كارگزارانى صالح باشد و اين امرى است كه تقريباً همه فرق مسلمين بدان اعتقاد دارند و نيز از روايات اين قسمت روشن شد كه عيسى بن مريم ( ع ) نيز نازل مى‏شود و چون امامت و قدرت حكومت به دست حضرت مهدى ( ع ) مى‏باشد به ناچار بايد گفت كه حضرت عيسى ( ع ) جهت كمك آن حضرت مى‏آيد . شايد علّت آن كثرت پيروان مسيحيّت در آن زمان مى‏باشد كه وقتى حضرت عيسى ( ع ) پشت سر امام زمان ( ع ) به نماز بايستد آنان كه از پيروانش طالب حقّند اسلام را زود مى‏پذيرند .

با اينحال مى‏بينيم صاحبان صحاح - مخصوصاً بخارى و مسلم - كوشيده‏اند كه قدرت حكومت را در آن زمان در اختيار حضرت مسيح ( ع ) قرار دهند و در تمامى اين دو كتاب اسمى از حضرت مهدى ( ع ) نمى‏بينيم . شايد تصوّر كردند كه اگر چشم خود را ببندند ديگران هم نابينا خواهند ماند ، غافل از آنكه:
«شب‏پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد»

6 - خسف بيداء

از روايات اهل بيت ( ع ) چنين مى‏فهميم كه دو دسته نشانه براى ظهور امام زمان ( ع ) به وقوع خواهد پيوست . دسته اوّل نشانه‏هاى عامّى كه تا اين زمان مى‏توان ادّعا كرد همه آنها به وقوع پيوسته است . دسته دوم معروف است به علائم حتميّه ظهور و آن پنج علامت است:
1 - خروج سفيانى
2 - صيحه آسمانى
3 - كشته شدن نفس زكيّه
4 - خسف بيداء
5 - خروج يمانى

تعبير پنج نشانه فوق به علائم حتميّه ، از خود روايات اتّخاذ شده است .
اهل سنّت مسأله خروج سفيانى و خسف بيداء را در روايات خويش نقل كرده‏اند .

در فصل بعد كه گفتار بعض دانشمندان اهل سنّت را مى‏خوانيم از خروج سفيانى نيز سخن خواهيم گفت .

در صحاح ستّه آمدن لشگرى از شام (لشگر سفيانى) و فرو رفتن آنها بين مكّه و مدينه (خسف بيداء) نقل شده است كه ذيلاً اقوال آنها مى‏آيد . همه اين روايتها از پيامبر اكرم ( ص ) مى‏باشد:

بخارى مى‏نويسد: لشگرى به جنگ كعبه مى‏آيد (قصد كعبه مى‏كنند) و چون به زمين بى آب و علفى (بيابان يا بيداء) رسيدند در زمين فرو مى‏روند . . .

مسلم مى‏نويسد: يك نفر به خانه خدا پناه مى‏برد و لشگرى به طرف او مى‏رود كه در بيابانى فرو مى‏روند . او در حديث بعد ، از قول ابوجعفر مى‏نويسد كه قسم خورد آن بيابان در اطراف مدينه است . (انّها لبيداء المدينه) .

ترمذى مى‏نويسد: مردم از نبرد با اين بيت دست بر نمى‏دارند تا آنكه گروهى به نبرد مى‏آيند و چون به بيابانى رسيدند همه آنها در زمين فرو مى‏روند .

ابن ماجه نيز شبيه آنچه كه ترمذى گفته ، نقل نموده است .

ابوداود اندكى آن را شكافته و چنين روايت مى‏كند:

هنگامى كه خليفه‏اى مرد ، اختلافى پديد مى‏آيد . مردى از اهل مدينه به مكّه مى‏گريزد . مردمى از اهل مكّه نزد او رفته و با او بين ركن و مقام بيعت مى‏كنند (در اينجا ابوداود مى‏نويسد كه آن مرد با اكراه قبول مى‏كند و اين مطلب نمى‏تواند صحيح باشد) . لشگرى از شام به سوى او مى‏رود كه در بيابان بين مكّه و مدينه در زمين فرو مى‏روند . چون مردم چنين ديدند برگزيدگانى از شام و گروهى از عراق مى‏آيند و با او بين ركن و مقام بيعت مى‏كنند . . . او اموال را (عادلانه) تقسيم مى‏كند و به سنّت پيامبر رفتار مى‏كند . . .

حاكم در مستدرك روايت ابوداود را اينگونه نقل مى‏كند:

با مردى از امّتم بين ركن و مقام به عدد اهل بدر (يعنى 313 نفر) بيعت مى‏شود و از عراق و شام نيز گروهى به كمك مى‏آيند . پس از آن لشگرى از شام (به جنگ با او) مى‏روند و چون به بيداء رسيدند در زمين فرو مى‏روند

چنانچه ملاحظه مى‏فرماييد در هيچكدام از روايات فوق اسمى از سفيانى نيست و نيز ننوشته‏اند كه آنكس كه با او بين ركن و مقام بيعت مى‏شود كيست . امّا از اينكه ابوداود آن را در كتاب المهدى آورده معلوم مى‏شود آن مرد حضرت مهدى ( ع ) است .

حاكم در مستدرك روايت ديگرى دارد كه نام سفيانى و فرو رفتن او و لشگرش را در بيابان ذكر مى‏كند . روايت چنين است:

مردى (به نام سفيانى) از دمشق خروج مى‏كند و . . . مردى از اهل بيتم (نيز) خروج مى‏كند . خبر به سفيانى مى‏رسد . او با لشگرى به سوى او مى‏رود . . . تا به بيابانى مى‏رسند و در آنجا فرو مى‏روند و جز يك نفر كه خبر آن را مى‏آورد كسى نجات نمى‏يابد . الف - صحيح بخارى ، ج&3 ص&86 - كتاب البيوع ، باب ما ذكر فى الاسواق .

ب - صحيح مسلم ، ج&4 ص&10 - 2208 ، كتاب الفتن و اشراط السّاعة ، باب الخسف بالجيش الذى يؤمّ البيت ، ح&8 - 4 .

ج - سنن ترمذى ، ج&4 ص&415 - كتاب الفتن ، باب&21 ما جاء فى الخسف ح 2184 .

د - سنن ابن‏ماجه ، ج&2 ص&51 - 1350 ، كتاب الفتن ، باب 30 جيش البيداء ، ح 5 - 4063 .

ه - سنن ابى‏داود ، كتاب المهدى ، ح&4286 .

و - مستدرك حاكم ، ج&4 ص&478 ح 8328 و ص&565 ح&8586 .

تذكر اين نكته لازم است كه حديث دوم حاكم به عنوان حديثى صحيح به همان شرطى كه بخارى و مسلم گفته‏اند روايت شده است كه اين دو آن را نقل ننمودند .

از بسيارى از روايات فريقين (شيعه و سنّى) چنين بر مى‏آيد كه سفيانى در لشگرى كه به سوى «مردى از اهل بيت» - كه همان مهدى موعود(عج) مى‏باشد - مى‏فرستد ، خود در آن لشگر نيست و لذا روايت اخير مستدرك ، كه سفيانى را هم جزء كسانى مى‏داند كه در لشگر مزبور بوده و به زمين فرو مى‏روند ، نمى‏تواند صحيح باشد .

منبع:

http://mahdaviyat.org/main.php?ObjShow=ShowPage&Tshow=Article&PS=default2&ida=8

خواندن 3990 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 26 بهمن 1391 ساعت 06:21
شما اینجا هستید: خانه ثقلین مهدویت مهدویت حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در صحاح سته اهل سنت