یکشنبه, 22 دی 1392 ساعت 15:53

نزدیک بود تمام اسلام را به بیست سنت بفروشم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

http://s5.picofile.com/file/8108592718/london_taxi.jpg

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی … گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد

حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!

خواندن 6146 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 22 دی 1392 ساعت 16:09
شما اینجا هستید: خانه ثقلین مقاله های معرفتی مقاله های معرفتی نزدیک بود تمام اسلام را به بیست سنت بفروشم