دوشنبه, 05 فروردين 1392 ساعت 10:57

مجموعه اشعار فاطمی - شهادت حضرت زهرا - قسمت دوم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

http://media.jamnews.ir/medium1/1392/01/10/IMG12551477.jpg

منبر و محراب شد گریان به حال فاطمه

منبر و محراب شد گریان به حال فاطمه
عشق مات است از عفاف و از کمال فاطمه
عقل حیران است، از جاه و جلال فاطمه

یافت فردوس برین و طوبی و عرش عُلی
زیب و زیور، از جمال بی مثال فاطمه

از پی فخر و شرف خواهند افواج ملک
تا به بوسند از ادب، صف نعال فاطمه

او عطای اعظم حق است در حق رسول
قطره ای کوثر هم از، بحر نوال فاطمه

 
عصمت کبرای حق، ام ابیها منزلت
نیست کس را این مراتب بر مثال فاطمه

سید نسوان عالم، دخت خیر الانبیاء
دین و ایمان راست زیور، از جمال فاطمه

مادر سبطین و اصل پاک انوار هُدی
سر به سر فیض است، مبداء تا مآل فاطمه

علت غائی خلقت چون بود آل عبا
عالم امکان درخشد در ظلال فاطمه

دم نزد یک دم به غیر یاد حق در گفتگو
بود چون خُلق پدر، خوی و خصال فاطمه


در عبادت تالی بابش رسول الله بود
در رضای حق به شد طی، ماه و سال فاطمه

گفت پیغمبر که خشم او بود خشم خدا
چون سراسر شد رضای حق، فعال فاطمه

کوه صبر و استقامت در بلای دوست بود
گر چه شد لبریز، جام پر ملال فاطمه

آتش داغ پدر بر دل چنانش شعله زد
عاقبت این غم فکند از پا نهال فاطمه

چون به مسجد آمد از بهر دفاع حق خویش
منبر و محراب شد گریان به حال فاطمه

از پی احقاق حق داد سخن داد آن زمان
خصم شد درمانده از سحر حلال فاطمه

دختری با جان برابر، ماند بر جا، از رسول
پاس این حرمت نشد، از جان و مال فاطمه

غصب حق شوی، رنج آور شد و غصب فدک
شد به یغما از ستم مال و منال فاطمه

از هجوم آن مصائب و آن جسارتها که دید
آخر از غم در خسوف آمد، هلال فاطمه

دید بس مکر و خدیعت، از مخالف در حیات
تنک شد آخر زبد خواهان، مجال فاطمه

تا بیان سازد حقیقت را برای مسلمین
اختفای قبر آمد، در مقال فاطمه

تا که پنهان ماندن قبرش به گوید رازها
داد بستاند خدای ذو الجلال فاطمه

تا نماند خود به نام نیک در دور زمان
آن که خواهان شد بقا را در زوال فاطمه

ملک باقی ز آنِ آنکس شد، که او ز آنِ حق است
کی فنا یابد، بقای لا یزال فاطمه

شیعیان را چارده قرن است کاین غم تازه است
کهنه کی گردد چنان رنج و ملال فاطمه

ای (فضایل) از غم ام الائمه اشک بار
اقتدا کن در مصیبتها، به آل فاطمه

استاد حبیب الله فضائلی

******************************************
از گلستان توحید آتش زبانه می زد

 از گلستان توحید آتش زبانه می زد
گل گشته بود پرپر بلبل ترانه می زد

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود
گر می گشت گلچین این گل جوانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گه بین خانه می زد

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت گاهی به شانه می زد

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
این با غلاف شمشیر او تازیانه می زد

با چشم خویش دیدم مظلومی پدر را
از ناله ای که مادر در آستانه می زد

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروتّ
مرغ شکسته پر را در آسیانه می زد

مردم به خواب بودند مادر ز هوش می رفت
بابا به صورتش آب ز اشک شبانه می زد

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

 ******************************************

شد فدک، بعد از پیمبر، کفر و ایمان را محک

شد فدک، بعد از پیمبر، کفر و ایمان را محک
کرد رسوا خویشتن را دشمن از غصب فدک

فاطمه، لطف خفی، روح نبی، جان علی است
آنکه ذکر خیر او باشد همه ورد ملک

عالم از (ام ابیها) نور هستی چون گرفت
دارد او بر گردن خلق جهان حق نمک

حضرت صدیقه اطهر، نمی گوید خلاف
کذب قول آن منافق هم، ندارد هیچ شک

صحبت از ارث و وراثت، خود کمال ابلهی است
پیش بانوئی که مِهر او سماء است و سمک

از نبی گیرم، نماند ارث بر فرض محال
حق ذا القربای پیغمبر نبود از ما ترک

مردکی، مردم فریبی با ریائی بی حیا
آنکه اندر مکتب شیطان بود شاگرد یک

شد سراپا مست دنیا زد به عقبی پشت پا
نام خود در لوح اعداء محمد کرد حک

با دروغ و ظلم و بهتان بست باب علم را
باطل آمد جای حق چون دید حق را بی کمک

وای در محراب قدس و منبر طاها نشست
خائفی پست و منافق با دو صد دوز و کلک

جلوه گر صبر خدا، تیغ یدالله در نیام
رفته خیرالمرسلین و مرتضی مانده است تک

در چنین دور خطرناک و زمان فتنه بار
نطق زهرا کرد رسوا خائنان را یک به یک

جسم او چون گوهری بشکست و پنهان شد بخاک
در پی او سالها بیهوده می گردد فلک

قبر زهرا مخفی و قبر امامان در بقیع
لیک در بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن دو غاصب مشترک

در لهیب عشق و غیرت، سوزد و گوید (حسان)
العجل یا حجت المهدی یدالله معک

حبیب چایچیان (حسان)

******************************************

دل آشفته ام را رفتی و آشفته تر کردی

دل آشفته ام را رفتی و آشفته تر کردی
سراپای وجودم را ز داغت شعله ور کردی

من و تو هر دو تنها و غریب شهر غم بودیم
تو راحت گشتی اما غربتم را بیشتر کردی

به سوی مسجدم با دست بسته چونکه می بردند
خودت را در حمایت از من تنها سپر کردی

فقط فهمید دستم پهلویت زخمی شده اما
نمی دانم چسان شبهای محنت را سحر کردی

امیر عشق شد با رفتنت خانه نشین، زهرا
چرا ای لاله پرپر مرا خونین جگر کردی

محمود شریفی (کمیل)

******************************************

ای مرغ شکسته پر خونین جگرم کردی

ای مرغ شکسته پر خونین جگرم کردی
تا پر زدی و رفتی بی بال و پرم کردی

تو رفتی از این دنیا
من ماندم و محنت ها

در یاری من بر دوش بس بار محن بردی
با چشم خودم دیدم تازیانه می خوردی

تو رفتی از این دنیا
من ماندم و محنت ها

تنها نه جدایی در بین من و یار افتاد
از ضرب غلاف تیغ دست تو زکار افتاد

تو رفتی از این دنیا
من ماندم و محنت ها

بر عرش خدا لرزه آمد ز خروش تو
با سیلی کین افتاد گوشواره زگوش تو

تو رفتی از این دنیا
من ماندم و محنت ها

با سینه سوزان و غمدیده و دلخسته
رفتی بر پیغمبر با پهلوی بشکسته

تو رفتی از این دنیا
من ماندم و محنت ها

حسن هارونی 

******************************************

دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه

دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه
قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطیمه

طبع من و قصیده و، مدح و ثنای فاتطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه، منم گدای فاتطمه

فاطمه یی که حق بود، جلوه گر از شمایلش
فاطمه ای که «هل اتی» آمده در فلضائلش

فاطمه یی که آسمان، کشیده ناز سایلش
فاطمه یی که شد نبی، شیفتۀ فضایلش

کجا دریغ می کند، ز من عطای خویش را
زهی کرم، جواب اگر کند گدای خویش را

عصمت داوری نبود، اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود، اگر نبود فاطمه

هیچ پیمبری نبود، اگر نبود فاطمه
احمد و حیدری نبود، اگر نبود فاطمه

آنچه که آفریده حق، بوده برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی، من به فدای فاطمه

ای که به قلب عالمی، نقش گرفته داغ تو
ای که پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو

میوه معرفت خورد روح الامین زباغ تو
نور دهد به دیده ها، ترتب بی چراغ تو

قسم به قبر مخفیت، قسم به خاک تربتت
خون، دلِ پاره پاره ام گشته به یاد غربتت

کاش به جای مشعلی، سوزم در کنار تو
کاش چو اشک مخفیت، افتم بر مزار تو

کاش چو چشم همسرت، گردم اشکبار تو
کاش به جای محسنت سازم جان، نثار تو

فیض زیارت تو را، همیشه آرزو کنم
تربت مخفی تو را، هماره شستشو کنم

ای که خزان شد از ستم، بهار زندگانیت
گشته خمیده سروِ قد، به موسم جوانیت

مدینه بعد مصطفی، ندیده شادمانیت
قسم به عمر کوته و، به رنج جاودانیت

عنایتی، عنایتی، «میثم» دلشکسته ام
روی به سوی تو کرده ام، دل به غم تو بسته ام

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

******************************************

چارده قرن است  ....
چارده قرن است این عالم شده ماتم سرا

از غم دخت پیمبر همسر شیر خدا
چارده قرن است مخفی تربت او گشته است

از غم مظلومیش عالم شده ماتم سرا
چارده قرن است پهلویش شکسته از جفا

لرزه افتاده ازین ماتم به عرش کبریا
چارده قرن است کز سیلی شده نیلی رخش

خون دل جاری بود از دیدۀ اهل سما
چارده قرن است کز بهر حمایت از علی

بازویش آزرده شد از جور قوم اشقیا
چارده قرن است کز مسمار در مجروح شد

سینۀ بی کینۀ آن بانوی روز جزا
چارده قرن است بر کاشانه اش، آتش زدند

از مدینه رفت این آتش به دشت کربلا
چارده قرن است کز این ماتم عظما شده

خون جگر شیر خدا سر حلقۀ اهل ولا
چارده قرن است کز اندوه و داغ فاطمه علیه السلام

کرده در بر این سپهر نیلگون رخت عزا
چارده قرن است کز ضد ولایت آمده

عالم هستی به درد و رنج و محنت مبتلا
چارده قرن است کز بیداد قوم کینه جو

گشته بی مادر حسن، همچون شهید کربلا
چارده قرن است (سقا) رفته زهرا از جهان

اشک ریزان گشته بر او انبیا و اولیا

سید علی سقائی

******************************************

باغ از یک سو در آتش، خرمن گل یک طرف

باغ از یک سو در آتش، خرمن گل یک طرف
غنچه نشکفته یک سو، دامن گل یک طرف

می زند آتش به جان بلبل حسرت نصیب
غارت گلچین زیک سو، چیدن گل یک طرف

شعله در باغ ولایت سرکشی ها کرد و، سوخت
غنچه را پیراهن از یک سو، تن گل یک طرف

ای دریغا در میان شعله های کینه سوخت
غنچه را تن یک طرف، پیراهن گل یک طرف

بلبل پر بسته را از باغ بیرون می برند
خس ز یک سو، خار یک سو، دشمن گل یک طرف

می زند این تازیانه، می زند آن با غلاف
قنفذ از یک سو، مغیره – دشمن گل – یک طرف

یه طرف، بیشرمی آتش بیار معرکه
ماجرای تلخ سیلی خوردن گل، یک طرف

یک طرف، بر روی نازکتر ز گل سیلی زدن
دیدنِ بر روی خاک افتادنِ گل، یک طرف

یک طرف، گستاخی گلچین و ظلم و خار و خس
سوختن از بعدِ پرپرِ کردن گل، یک طرف

عاقبت دست خدا را این محن از پا فکند
کشتن گل یک طرف، سوزاندن گل یک طرف

طاقت از دست تماشا برد در آن گیر و دار
شعله از یک سو، به خون غلطیدن گل یک طرف

در میان دودها و شعله ها پیچیده بود
ناله بلبل ز یک سو، شیون گل یک طرف

محمد علی مجاهدی (پروانه)

******************************************

مادر، مادر، مادر، شبی دیگر

مادر، مادر، مادر، شبی دیگر
به کنار من جان بر لب باش

مادر چون کبوتر، نزنی پَر
دو، سه روز دگر با زینب باش

مادر بیمارم، شده گریه بر تو کارم
به شفای تو، دل خوش دارم

ای همه هست من
نروی تو از دست من

که دلم توان بی مادری ندارد
بی تو زینبت یاوری ندارد

ز سکوت تو هویدا، ز خموشی تو پیدا
می سوزی و می سازی، گنجینۀ اسراری

می دانم امشب مادر، آماده پروازی
گر می روی امشب، با خود ببر زینب

زینب، زینب، زینب، مزن امشب
تو دگر به دل مادر آذر

من خود در افغانم، پریشانم
که شوی تو زفردا بی مادر

ای طرفدار من، که شدی پرستار من
به آخر رسیده کار من

خانه دارم زینب
گل بی قرارم زینب

به خدا که درد مادر دوا ندارد
مادرت امید شفا ندارد

برگرفته از مداحی حاج محمد رضا طاهری

 با کمال تشکر از سایت یا زهرا

خواندن 4281 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 27 خرداد 1392 ساعت 21:04
شما اینجا هستید: خانه ثقلین حضرت زهرا سلام الله علیها فاطمیه مجموعه اشعار فاطمی - شهادت حضرت زهرا - قسمت دوم