دوشنبه, 05 فروردين 1392 ساعت 10:32

مجموعه اشعار فاطمی - شهادت حضرت زهرا

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

http://www.afkarnews.ir/images/docs/000210/n00210820-b.jpg

غربت بلبل

بشنو از گل، وصف بلبل می کند
طبع او از غربتش، گل می کند
گر چه بلبل در گلستان بی پر است
بلبل من از همه، تنهاتر است
بلبل من دیده در مُلکِ وجود
پهلوی بشکسته و روی کبود
بلبل من رنج بی مَر دیده است
غنچه را نشکفته پرپر، دیده است
در بر او، از گل پر پر مگو
از نگارستان میخ در مگو
در غم او جامه بر تن چاک کن
اشک مظلومی او را پاک کن
بلبل من از غم گل خسته است
بر طناب عشق، دستش بسته است
در بَر او از رُخ نیلی مگو
داستان کوچه و سیلی مگو
داستان کوچه و سیلی مگو
بلبل من هست، مولود حرم
شد حرم از حُرمتِ او، محترم
بلبل من، در ولایت ساقی است
تا بقائی هست، نامش باقی است
بلبل من هست، قُطبُ المؤمنین
هست بر انگشتر خاتم، نگین
بلبل من جرعه نوش نوش هاست
بر یتیمان گرمی آغوش هاست

(ژولیده)

 

******************************************

 گم کرده ‏ام پيدا نشد!

 من عاشق و سرگشته‏ ي کوي تو هستم
دلداده‏ ام، ديوانه‏ ي روي تو هستم

يا فاطمه! دايم ثناگوي تو هستم
هر سو روم، بينم که در سوي تو هستم

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده ‏ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!
اي عاشقان! من نوگلي گم کرده دارم

چون مرغ بسمل از فراقش بيقرارم

اندر مدينه، جستجو گرديده کارم
يا رب! سحر کي مي‏شود اين شام تارم؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!
گاهي کنم رو جانب قبر پيمبر

گاهي ز غم کوبم به ديوار بقيع سر

سر مي‏کشم در جستجويش من به هر در
آخر کجا هستي بگو مظلومه مادر؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!

گم کرده ي من در بدن چندين نشان داشت
بر باوزيش جاي غلاف دشمنان داشت

هرگوشه از هجر پدر، اشکي روان داشت
از داغ محسن سينه‏ اي آتشفشان داشت

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!
زهراي من، رنگي به رنگ زعفران داشت

از ميخ در بر سينه‏ ي سوزان، نشان داشت

اندر جواني، قامتي همچون کمان داشت
با کودکان در بيت الاحزان آشيان داشت

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!
اشکم ز مژگاه مي‏رود با هر بهانه

زهرا کجا و ضربه‏ هاي تازيانه؟!

يا رب چه شد بين در و ديوار خانه؟
از سينه‏ ي زهرا چرا خون شد روانه؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم!
اي جان فداي ديدگان خون فشانت

اي من بميرم بهر قبر بي‏ نشانت

آتش چسان زد غاصب حق آشيانت؟
گويد (فراز) اندر غم و درد نهانت:

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده ‏ام پيدا نشد!

اي واي ازين غم! [1] .

سيد تقي قريشي (فراز)

 ******************************************

آفتاب عشق

ای بی نشانه، ای که خدا را نشانه ای
هر سو نشان تو است ولی بی نشانه ای

ای روح پرفتوح کمال و بلوغ و رشد
چون خون عشق در رگ هستی روانه ای

با یاد روی خوب تو می خندد آفتاب
بر خاک خسته رویش گل را بهانه ای

ای ناتمام قصه شیرین زندگی
تفسیر سرخ زندگیِ جاودانه ای

تصویر شاعرانه در خود گریستن
راز بلند سوختنِ عارفانه ای

هیهات خاک پای تو و بوسه های ما؟!
تو آفتاب عشق بلند آستانه ای

در باور زمانه نگنجد خیال تو
آری حقیقتی به حقیقت فسانه ای

زهرای پاک، ای غم زیبای دلنشین
«تو خواندنی ترین غزل عاشقانه ای»

فاطمه راکعی

******************************************

فاطمه اصل کلام عشقبازی با خداست

فاطمه اصل کلام عشقبازی با خداست
فاطمه بخش نخستین جمله سازی با خداست

فاطمه طوفانی از دریای جود سرمداست
فاطمه امّ ابیهای وجود احمد است

فاطمه یعنی خط راز و نیاز با جلی
فاطمه یعنی شطِ خون حسین بن علی

فاطمه دستی که لبهای امین بوسیده است
مرتضی مستی که صهبای یقین نوشیده است

فاطمه نوح است و کشتیبان دریای وجود
فاطمه راهِ نیاز و روح آیات سجود

فاطمه زائیده نور علی نور وجود
فاطمه تندیس بتراشیده ذات ودود

فاطمه یعنی کتاب عشق بی نام و نشان
فاطمه یعنی گل باغ بقیع عاشقان

فاطمه نام و نشان از بی نشانی داشته
فاطمه مهر علی را در دل خود کاشته

فاطمه محصولی از بود و نبود حیدر است
فاطمه نیلوفر سرخ کبود حیدر است

فاطمه نیلی ز سیلی گشته رخ در کوچه ها
فاطمه گوشی که خونین گشته در پس کوچه ها

فاطمه یعنی گناه گفتن نام علی
فاطمه یعنی سزای بودن نام علی

فاطمه سلطانِ بی چون و چرای عالم است
فاطمه حق را کنیز است و خدای عالم است

جواد آقاجانی

******************************************

فاطمیه، اعتقاد شیعه است

فاطمیه، اعتقاد شیعه است
عشق زهرا در نهاد شیعه است

فاطمیه، شاهدی بر بی نشان
غربت مولا امیرمؤمنان

فاطمیه، از ولایت تا ولی
یک سقیفه فتنه در حق علی

فاطمیه، شور و حال و گریه است
چشم اگر چشم است مال گریه است

فاطمیه، محو زهرا بودن است
افتخار نسل زنها بودن است

فاطمیه، فصل یک تاریخ درد
این حدیث تلخ با دلها چه کرد؟

فاطمیه، کوثر پرپر شده
شاخه ای از یاس خاکستر شده

فاطمیه، رنج محتوم علی
یک سقیفه حق مظلوم علی

فاطمیه، ذوالفقاری در نیام
بازتاب گریه های ناتمام

فاطمیه، شرم آتش در بهشت
بیقرار از اشک پیغمبر، بهشت

فاطمیه، سیلی و یاس کبود
یا محمد جرم زهرایت چه بود؟

فاطمیه، با ولایت بودن است
خط سرخ رهبری پیمودن است

فاطمیه، خطبه های آتشین
گفتن از حق در حضور غاصبین

فاطمیه، با اذان های بلال
سوختن در آتش اشک زلال

فاطمیه، ریشه دارد در حجاب
جلوه زهرایی اسلام ناب

فاطمیه، سر یاس و لاله است
یک حیات پاک هجده ساله است

فاطمیه، مصحف رنج بتول
اولین غمنامه آل رسول

جعفر رسول زاده (آشفته)

******************************************

به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش

به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش
ببین حال پرستار و مپرس احوال بیمارش

کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی آید
بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش

علی از چشم زهرا چشم خود را بر نمی دارد
مجسم می کند عشق و فداکاری و ایثارش

کند اشک علی را پاک با دستی که بشکسته
نخواهد اشک مظلومی فرو ریزد به رخسارش

علی گه در بغل زانو گهی سر بر سر زانوست
تو گویی از جدایی می کند زهرا خبردارش

به زحمت واکند چشم و به سختی می نهد بر هم
رمق رفته دگر از دیده تا صبح بیدارش

دوای درد خود تنها ز مرگ خویش می خواهد
که در فصل جوانی از جهانی گردیده بیزارش

علی انسانی

******************************************

شده وقت رفتن من، ز کنارت ای علی جان

شده وقت رفتن من، ز کنارت ای علی جان
که مسافر قیامت، شده یارت ای علی جان

علی یا علی علی جان
علی یا علی علی جان

ز مدینه می روم من، به بهشت آرزوها
چکنم که می شوی، تو پس از این غریب و تنها

تو بیا علی سحرها به کنار قبر زهرا
که ز چون توئی شنیدن، چه خموش است صوت قرآن

به وصیتم عمل کن، تو به غسل مخفیانه
بنما به خاک مدفون، بدن مرا شبانه

تو و غربت و جدایی، من و قبر بی نشانه
به جفای دشمنان و غم من دلیل و برهان

به کنار بستر من بنشین علی مظلوم
که شده کتاب عمر من دلشکسته مختوم

دگر از پناه مادر شده زینب تو محروم
حسن و حسین مظلوم شده اند زار و گریان

من اگر جوان ز دنیا بروم غمی ندارم
دو پسر دو دختر خود به ودیعه می گذارم

همه را پس از خداوند به تو یا علی سپارم
تو به جای من نوازش بنما از این یتیمان

محمد موحدیان

******************************************

حبل کین بر گردن حبل المتین افتاده است

حبل کین بر گردن حبل المتین افتاده است
لرزه بر عرش برین و رکن دین افتاده است

کاش از مهدی بپرسم کای امام منتقم!
مادرت زهرا چرا روی زمین افتاده است؟!

آتش کین، میخ در را چون گل آتش نمود
روی سینه، جای میخ آتشین افتاده است!

عذر می خواهم اگر می پرسم از درگاه تو
جای دست کیست بر آن مه جبین افتاده است؟!

از سر شب تا سحر با دیده گریان، علی
روی قبر فاطمه زار و حزین افتاده است

«ملتجی» چون مهبط جبرئیل را آتش زدند
شعله بر بال و پر روح الامین افتاده است

علی اصغر یونسیان (ملتجی)

******************************************

سراپا دردم و، جان کندن دائم بود کارم

سراپا دردم و، جان کندن دائم بود کارم
نهادم چشم بر در، تا اجل آید به دیدارم

قدمهایم چنان لرزند به هنگام خرامیدن
که دستی بر سرِ زانو بود، دستی به دیوارم

برو ای عُمر، از دستم که من با مرگ، مأنوسم
بیا ای مرگ، یاری کن که من از عُمر، بیزارم

طرفدار علی بودم که بین آن همه دشمن
نشد جز شعله آتش در آنجا، کس طرفدارم

گهی در خانه، گه بین در و دیوار، گه کوچه
خدا داند چه آمد بر سرم! کشتند صدبارم

دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد
نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم

نگفتم راز خود با هیچکس، اما خدا داند
نمی آید به هم از درد، یک شب چشم بیدارم

به بازار محبتف نقد جان بگرفته ام بر کف
که غم های دل مظلوم عالم را خریدارم

از آن فخرست شعر و شاعری بر «میثمت» زهرا
که از روز ازل وقف شما گردیده، اشعارم

حاج غلامرضا سازگار (میثم)

 منبع: سایت یا زهرا

خواندن 4627 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 27 خرداد 1392 ساعت 21:05
شما اینجا هستید: خانه ثقلین حضرت زهرا سلام الله علیها فاطمیه مجموعه اشعار فاطمی - شهادت حضرت زهرا