مگر امام نگفت آب و برق مجاني است پس كو ؟

قال امير المومنين عليه السلام:

اَما اِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ اِلاّ اَرْبَعُ اَصابِـعَ - فَسُئِلَ عَنْ مَعْنى قَولِهِ هذا، فَجَمَعَ اَصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَيْنَ اُذُنِهِ وَ عَيْنِهِ – ثُمَّ قالَ: اَ لْباطِلُ اَنْ تَقولَ: سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ اَنْ تَقولَ: رَأَيْتُ؛

هان! ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست. از آن حضرت درباره معناى اين فرمايش سؤال شد. امام انگشتان خود را به هم چسباند و آنها را ميان گوش و چشم خود گذاشت و آن گاه فرمودند:

 باطل اين است كه بگويى: شنيدم و حق آن است كه بگويى: ديدم.

منبع: نهج البلاغه خطبه 141

 

چه بسيار حرفهايي كه در شبانه روز ميشنويم و آن دروغ است

به عنوان مثال : در اين ايام دهه فجر معروفترين جمله اي كه از امام نقل مي شود چيست ؟

" انقلاب ما انفجار نور بود"

آيا مي دانيد اين جمله از حضرت امام نيست و سخن ياسر عرفات خطاب به امام خميني است [رجوع به صحيفه امام جلد 6 صفحه 181]

ويا اين جمله ي معروف كه مي گويند: امام در 12 بهمن در بهشت زهرا گفت " آب و برق را مجاني مي كنم"

تصوير زير متن سخنراني حضرت امام است كه از روزنامه ي كيهان گرفته شده است و به هيچ عنوان چنين جمله اي نيامده [تصوير شماره 1 ]

اين جمله مربوط به عباس امير انتظام سخنگوي دولت بازرگان است كه در روز سه شنبه 8 اسفند بيان كرده است[تصوير شماره 2]

حضرت امام 2 روز بعد در 10 اسفند از اين سخن تا حدي انتقاد مي كنند كه در روزنامه هاي روز شنبه 12 اسفند آمده است [تصوير شماره 3]و مي فرمايند :

«علاوه بر اينکه زندگي مادي شما را ميخواهيم مرفه بشود، زندگي معنوي شما را ميخواهيم مرفه کنيم. شما به معنويات احتياج داريد، معنويات ما را اينها بردند. دلخوش نباشيد که تنها مسکن ميسازيم ، آب و برق را مجاني ميکنيم اتوبوس را براي طبقه مجاني ميکنيم دلخوش به اين مقدار نباشيد معنويات شما را، روحيات شما را عظمت ميدهيم. شما را به مقام انسانيت مي‌رسانيم. اينها شما را منحط کردند؛ اين قدر دنيا را پيش شما جلوه دادند ‌که خيال کرديد همه چيز ‌اين ‌است.»

تصوير اول - سخنان امام در بهشت زهرا

تصوير دوم  - سخن عباس امير انتظام

تصوير سوم - سخنان حضرت امام در اين مورد

 

صوت حضرت امام

 

جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد


منبع :سایت منبرک

 

امان از چادر؛ انسان را ياد چه خاطراتي كه نمي اندازد

 

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.

وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه ای بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری. ما براي اين چادر داريم مي رويم... چادرم در مشتش بود که شهيد شد

از آن به بعد در بدترين و سخت ترين شرايط هم چادرم را کنار نگذاشتم 


جهت دانلود اين مطلب به صورت منظم جهت نصب در تابلوي اعلانات اينجا را كليك نماييد


منبع:سایت منبرک

 

سبک زندگی امام کاظم علیه آلاف التحیه والثناء در شرایط گرانی + …

به نظر شما با توجه به داستان های زیر سبک زندگی اقتصادی اسلامی در شرایط گرانی چیست؟

نرخ گندم و نان روز به روز در مدینه بالا می رفت. نگرانی و وحشت بر همه ی مردم مستولی شده بود. آن کس که آذوقه ی سال را تهیه نکرده بود در تلاش بود که تهیه کند، و آن کس که تهیه کرده بود مواظب بود آن راحفظ کند. در این میان مردمی هم بودند که به واسطه ی تنگدستی مجبور بودند روز به روز آذوقه ی خود را از بازار بخرند. امام صادق علیه السلام از «معتب» وکیل خرج خانه ی خود پرسید: «ما امسال در خانه گندم داریم؟ » . – بلی یاابن رسول اللّه! به قدری که چندین ماه را کفایت کند گندم ذخیره داریم. – آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و بفروش. – یا ابن رسول اللّه! گندم در مدینه نایاب است، اگر اینها را بفروشیم دیگر خریدن گندم برای ما میسر نخواهد شد. – همین است که گفتم، همه را دراختیار مردم بگذار و بفروش. معتب دستور امام را اطاعت کرد، گندمها را فروخت و نتیجه را گزارش داد. امام به او دستور داد: «بعد از این نان خانه ی مرا روزبه روز از بازار بخر. نان خانه ی من نباید با نانی که در حال حاضر توده ی مردم مصرف می کنند تفاوت داشته باشد. نان خانه ی من باید بعد از این نیمی گندم باشد و نیمی جو. من بحمداللّه توانایی دارم که تاآخر سال خانه ی خود را با نان گندم به بهترین وجهی اداره کنم، ولی این کار را نمی کنم تا در پیشگاه الهی مسأله ی «اندازه گیری معیشت» را رعایت کرده باشم. » . «احب یرانی اللّه قد احسنت تقدیرالمعیشة» : بحارالانوار ، جلد ۱۱، چاپ کمپانی، صفحه ی ۱۲۱٫
داستان دوم :سیره امام خمینی رضوان الله علیه در تهیه ارزاق خانه
یکی از اطرافیان امام چنینی نقل می کنند:روزی من در «نوفل لوشاتو» به علت ارزانی ، حدود ۲ کیلو پرتقال خریدم . فکر کردم چون هوا خنک است ، برای سه الی چهار روز پرتقال خواهیم داشت.
امام خمینی با دیدن پرتقال‌ها فرمودند «این همه پرتقال برای چیست ؟» من برای این که کار خود را توجیه کنم ، عرض کردم : «چون پرتقال ارزان بود، این قدر را برای چند روز خریدم.» حضرت امام فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید. یک گناه باری این که ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این که شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که به علت گران بودن پرتقال نتوانسته باشند آن را تهیه کنند، و شاید با ارزان شدن آن، می توانستند مقداری از آن را تهیه کنند، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه یا چهار روز، آن هم به جهت ارزان بودند آن خریده اید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید!»
گفتم: «پس دادن آنها ممکن نیست.» حضرت امام فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کار می توانیم بکنیم؟» حضرت امام در جواب فرمودند : پرتقالها را پوست کنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده اند. شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد.»وبلاگ باید کاری کرد
داستان سوم : سیره آیت الله مکارم شیرازی در شرایط گرانی برای کنترل مردمی بازار

این مرجع تقلید در آغاز سلسله مباحث تفسیری خود در ماه مبارک رمضان که در شبستان امام خمینی حرم مطهر حضرت معصومه‌ (س) برگزار می‌شود، با ابراز خرسندی از تشکیل جلساتی میان دولت و مجلس خاطرنشان کرد: البته مردم هم در این زمینه نباید خیلی برای تامین برخی مواد غذایی اصرار کنند. عده زیادی درباره قیمت مرغ اصرار می‌کنند؛ در حالی که اگر گوشت مرغ نخورند خیلی مسئله مهمی نیست. بیشتر اطبا گفته‌اند که مواد گوشتی غذای مناسبی برای انسان نیست و نباید افراط کرد؛ تنها مقدار کمی لازم است.
وی با بیان اینکه من خودم تصمیم گرفتم گوشت مرغ نخورم، تاکید کرد: من بدون اینکه در این مسئله تحریم کنم، خودم تصمیم گرفتم گوشت مرغ نخورم. مردم هم می‌توانند با جمع و جور کردن اطراف کار در مقابله با گرانی سهیم باشند؛ البته دولت هم باید برای برطرف کردن گرانی‌ها کمر همت ببندد.

خوب است ما هم از این بزرگان سیره بیاموزیم و عمل کنیم تحریم پسته و مرغ و گران شده های حبابی و انبار نکردن مواد غذایی کمترین درس این داستان هاست
 
 سنگر مجازی www.ibelieve.ir: منبع
پوستر حدیثی از امام موسی کاظمپوستر حدیثی از امام موسی کاظم

تقدیم به ساحت مقدس آقا حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که همگی انشاءالله ازمنتظران ایشان هستیم و برای تعجیل در ظهور ایشان و تحقق عدالت جهانی شان آماده می شویم ودعا میکنیم و از ایشان صمیمانه و عاجزانه خواهش میکنیم که آقا جان بیایید جانها برلب آمد دیگه بسه انتظار،مولای ما

 

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی
ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی
روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی
مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی
ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی
لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی

غریب آقام ...
خدایا، با ظهورش غربتش را به پایان رسان...
...
((و هر كه بر خدا توكل نمايد، خداوند او را كافى است .))
ومن يتوكل على الله فهو حسبه .
یکشنبه, 13 بهمن 1392 ساعت 22:41

نماز جمعه پیامبر

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله:

‏ ثَلَاثٌ لَوْ يَعْلَمُ أُمَّتِي مَا لَهُمْ فِيهَا لَضَرَبُوا عَلَيْهَا بِالسِّهَامِ‏ ؛ ...  2.  وَ الْغُدُوُّ إِلَى يَوْمِ الْجُمُعَةِ  ...

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:

سه چيز است كه اگر امّت من منافع آن را مى‏دانستند، براى دست يافتن به آن، قرعه كشي مي كردند (و يا به سوى هم تير اندازى مى‏كردند):

...   2.   زود رفتن به نماز جمعه ...            [بحار الأنوار ،جلد ‏86، صفحه: 197]

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

مَنْ تَرَكَ ثَلَاثَ جُمَعٍ تَهَاوُناً بِهَا طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ

هر كس 3 جمعه ، نماز جمعه را ترك كند، خدا بر قلب او مُهر ميزند  [وسائل الشيعة، ج‏7، ص: 301]

داستانك :

خشک سالی و قحطی شهر مدینه را فرا گرفته بود . احتیاجات اولیه ی مردم چنان گران و نایاب شده بود که مردم ، روزگار را به سختی می گذراندند . تنها هنگامی که قافله ای تجارتی به مدینه می آمد ، مردم از ته دل خوشحال می شدند . صدای طبل شادی و هلهله ی مردم بر می خاست ، مردم سراسیمه به قافله نزدیک می شدند و احتیاجات خود را ارزان تر از همیشه می خریدند .

ظهر جمعه بود . مردم مدینه در مسجد مدینه جمع شده بودند . پیامبر مشغول خواندن خطبه های نماز جمعه بود

در این هنگام ، ناگهان صدای هلهله از بیرون برخاست و صدای طبل شادی شنیده شد .

لحظه ای نگذشته بود که خبر به نمازگزاران مسجد رسید که کاروانی بزرگ از شام به مدینه رسیده و با خود مواد غذایی آورده است .

این خبر، صف های نماز جمعه را به هم ریخت . نمازگزاران مسجد که هفته های سختی را گذرانده بودند ، بی اختیار به پا خاستند و به سرعت به سوی قافله حرکت کردند .

پس از مدتی ، مسجد از همهمه ای که ایجاد شده بود نجات یافت . سکوت سنگینی بر مسجد نشست . پیامبر به صف های نماز که بسیار خلوت شده بود ، چشم دوخت .

 فقط 8 نفر در مسجد مانده اند (يا 12 نفر) ، كه از شرمندگی سر به زیر انداخته بودند ، از جای خود تکان نخوردند .

پیامبر با آرامشی خاص گفت :

سوگند به خدایی که جانم در دست اوست اگر شما چند نفر هم از مسجد می رفتید و کسی در مسجد نمی ماند، از آسمان بر سر همه سنگ می بارید .

در اين هنگام آياتي از سوره جمعه نازل شد :

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقينَ

 هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند؛ بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزى‏دهندگان است[جمعه / 11]          [منبع :تفسير نمونه جلد  24  صفحه   125  با اندكي تصرف ]

یکشنبه, 06 بهمن 1392 ساعت 23:18

نصوح مردى بود شبیه زنها

 
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید بسوى خدا توبه كنید، توبه‏اى خالص امید است (با این كار) پروردگارتان گناهان تان را ببخشد و شما را در باغ هایى از بهشت كه نهرها از زیر درختانش جارى است وارد كند، در آن روزى كه خداوند پیامبر و كسانى را كه با او ایمان آوردند خوار نمى‏كند این در حالى است كه نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راست شان در حركت است، و مى‏گویند: «پروردگارا! نور ما را كامل كن و ما را ببخش كه تو بر هر چیز توانایى!»
نصوح کیست؟

داستانی برای توبه نصوح در مثنوی معنوی آمده که با زبان نمادین چگونگی یک توبه واقعی را شرح می دهد اما شرح داستان:  

                    

شرح این توبه‌ی نصوح از من شنو             بگرویدستی، ولیک از نو گرو

بود مردی پیش از این، نامش نصوح             بُد ز دلاکی زن او را فتوح

 

نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت.
 
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
 
او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.

از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
 
کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و...

  این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.
 
نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.
 
او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.
 
چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند.
 
نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟
 
عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.
وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
 
رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.
 
مامورین چون این سخن را به شاه رساندند  شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.
 
نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.
 
گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند...
پنج شنبه, 03 بهمن 1392 ساعت 11:21

نماز برای حل مسائل علمی

تصویر قرآنی / نماز / یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاه

اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة بقره 43

كمك بگيريد از صبر و نماز

خداوند كه خالق ما است و از اسرار درون ما آگاه، مي داند در مشكلات ،ما بايد چه كنيم ؛ مي فرمايد از صبر و  نماز كمك بگيريد

داستانك:

ابو على سينا، حكيم ايرانى ، كه باعث افتخار مشرق زمين است ، در اين باره نيز چنين گفته است :

هر گاه در مسئله اى از مسائل ، به مشكلى برخورد مى كردم و در حل آن حيران مى شدم ، وضو مى گرفتم و به مسجد جامع شهر مى رفتم ، دو ركعت نماز به جا مى آوردم و از خالق بى همتاى دانا و توانا استمداد مى كردم ، پس ‍ از نماز و بيرون آمدن از مسجد به نحوى به من الهام مى شد و آن مشكل به آسانى برايم حل مى گرديد.

همچنين درباره ملا صداراى شيرازى ، آن عارف و فيلسوف اسلامى (صاحب اسفار) گفته شده است : زمانى كه ايشان در كهك قم مشغول مطالعه و نوشتن فلسفه بود اگر مشكل و معمايى برايش پيش مى آمد فورا به شهر مقدس قم حركت كرده و در حرم حضرت معصومه عليها السلام بعد از زيارت آن بانو، دو ركعت نماز مى خواند و به واسطه آن ، مشكل خود را حل مى كرد و همان نماز كليد حل مشكل او مى شد.[منبع: سجاده عشق ؛ نوشته نعمت الله صالحي حاجي آبادي ؛ بخش هفتم]

منبع:سایت منبرک

 

شنبه, 28 دی 1392 ساعت 00:00

حدیث قدسی

http://www.funnypix.ir/photos/farapix_com_b66531a7d70044414341f26a8a867ed8_allah.gif
من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم ولی مردم آن را در 6 جای دیگر طلب می کنند
حدیث قدسی ( خداوند از طریق جبرئیل به پیامبر فرموده ) :
من شش چیز را در شش جا قرار دادم ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب میکنند و هرگز به آن نمیرسند:

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آن را در سیری دنبال میکنند

2- من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین میجویند

3- من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آن را در کثرت مال طلب میکنند

4- من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آن را در قیل و قال دنبال میکنند

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آن را در تکبر میطلبند

6- من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم ان را در دنیا طلب میکنند

منبع=یاد خدا, yade khoda
یکشنبه, 29 دی 1392 ساعت 00:00

قرآن و راز عدد 19

قرآن و راز عدد 19

مى‏دانيم كه بنابر رياضيات جديد هر عددى كه با 9 يا مضارب آن جمع شود در حقيقت خودش باقى مى‏ماند. مثلاً:

3 = 2 + 1 ض 12 = 8 + 4 ض 48 = 45 + 3
5 = 4 + 1 ض 14 = 9 + 5
8 = 7 + 1 ض 17 = 9 + 8

9 را در اين بحث، معادل صفر مى‏دانند كه موارد استفاده عديده دارد.
در قرآن كريم بر واحد بودن خداوند بسيار تأكيد شده است. كلمه واحد بر مبناى حروف ابجد معادل 19 مى‏باشد. آيه 30 سوره المدّثّر «عليها تِسعة عشر» مى‏باشد كه اين عدد 19 به صورت كد به كرّات در قرآن تكرار شده است و بر اساس استدلال بالا، 1 ض‏10 = 9 + 1 = 19 ض 1 + (9 * 2) = 19
1 - عدد 19 بر وحدانيت خداوند متعال دلالت مى‏كند يا اشاره به آن مى‏باشد.
2 - هر سوره قرآن كريم با جمله «بسم الله الرحمن الرحيم» شروع مى‏شود كه داراى 19 حرف است.
3 - اولين آيه سوره علق، «اقرأ باسم ربّك الذى خلق» مى‏باشد كه با توجه به تشديد حرف (ب) در ربّك، 19 حرف است.
4 - قرآن شامل 114 سوره است: 114 = 6 * 19
5 - سوره علق داراى 19 آيه است.
6 - سوره علق نوزدهمين سوره پايانى قرآن كريم است.
7 - 19 آيه سوره علق داراى 76 كلمه است: 19 * 4 = 76
8 - سوره علق داراى 285 حرف است: 285 = 15 * 19
9 - اولين آيه از آخرين سوره نازل شده بر پيامبر اكرم (سوره نصر) 19 كلمه دارد.
10 - ما بين دو «بسم الله» سوره نمل 342 كلمه قرار دارد: 342 = 18 * 19
11 - فاصله بين سوره توبه (فاقد بسم الله) و سوره نمل (داراى دو بسم الله) 19 سوره مى‏باشد.
12 - كلمه اسم، 19 مرتبه تكرار شده است.
13 - دومين كلمه بسم الله الرحمن الرحيم (الله) 2698 مرتبه ذكر شده است: 142 * 19 = 2698
14 - سومين كلمه (الرحمن)57 مرتبه ذكر شده است: 19 * 3 = 57
15 - آخرين كلمه (الرحيم)114 مرتبه ذكر شده است: 19 * 6 = 114
16 - بعد از ذكر عدد 19 در آيه 30 سوره مدّثّر، در آيه 31 آن پنج اثر براى عدد 19 ذكر گرديده است:
الف) كافران را ناراحت مى‏كند؛
ب) اهل كتاب را مطمئن مى‏كند؛
ج) اعتقاد معتقدان قرآن را محكم مى‏كند؛
د) هر شكى را از دل اهل كتاب پاك مى‏كند؛
ه) به دهان منافقانِ بى‏تفاوت در مقابل اين معجزه، مشت مى‏زند.
17 - قرآن در آيه 35 اين سوره مى‏فرمايد: اين (عدد 19) يكى از بزرگ‏ترين معجزات است.
18 - «بسم الله الرحمن الرحيم» در سوره فاتحه كه اولين آيه سوره است (بر خلاف ساير سوره‏ها كه اين جمله جزء آيات سوره نيست) داراى 19 حرف مى‏باشد و مرتبط با آيه 30 سوره مدّثّر مى‏باشد.
19 - 29 سوره از سوره‏هاى قرآن با حروف رمز شروع مى‏شوند كه اين حروف رمز كلاً با 14 حرف الفباى عرب تشكيل گرديده است. 3 * 19 = 57 = 29 + 14
20 - هر چند معانى اين حروف رمز كاملاً مشخص نشده است، لكن مشاهده مى‏شود كه هر يك از اين حروف در سوره مربوط، مبيّن تعداد همان حرف در سوره است كه مضربى از عدد 19 مى‏باشد. مثلاً «ق» در دو سوره شماره 42 و 50، 57 مرتبه تكرار شده است. 57 = 3 * 19 در حالى‏كه آيات سوره شماره 42 بيش از دو برابر آيات سوره شماره 50 مى‏باشد.
21 - در سوره شماره 68 (قلم) كه با حرف «ن» شروع مى‏شود، 133 عدد «ن» وجود دارد كه عبارت است از: 133 =7 * 19

فصلنامه معارف اسلامی 75
منبع: كيهان فرهنگى، سال 1364، سخنرانى رشيد خليفه‏

 

يارى طلبيدن سليمان نبى (ع) از اهل بيت پيامبر (ص)

در جنگ جهانى اول (1916 ميلادى) هنگامى كه عده‏اى از سربازان انگليسى در چند كيلومترى بيت المقدس مشغول سنگرگيرى و حمله بودند، در دهكده كوچكى به نام (انتره) يك لوح نقره‏اى پيدا كردند كه حاشيه‏اش به جواهرات گران‏بها مرصّع و در وسطش خطوطى به حروف طلايى نگارش يافته بود. چون آن را نزد فرمانده خود (ميجر - اى - ان گريندل) بردند، هر چه كوشيد نتوانست از آن چيزى بفهمد، ولى دانست كه اين لوح، بسيار قديمى است. بالاخره اين لوح با چند واسطه از ميجر گريندل به دست سرپرستان ارتش بريتانا رسيد.
پس از خاتمه جنگ (1918 ميلادى) كميته‏اى شامل اساتيد خط شناس از بريتانيا، آمريكا، فرانسه، آلمان و ديگر كشورهاى اروپايى تشكيل شد.
پس از چند ماه بررسى، در سوم ژوييه 1920 معلوم شد كه اين لوح مزيّن، مشهور است به لوح سليمانى و سخنانى از حضرت سليمان را در بر دارد كه با الفاظ عبرانى قديم نگاشته شده است.
ترجمه لوح سليمانى:
الله، احمد، ايلى، باهتول، حاسن، حاسين = الله، احمد، على، بتول، حسن، حسين‏
يا احمد! مقذا = اى احمد، به فريادم رس!
يا ايلى انصطاه = يا على، مرا مددى فرما!
يا باهتول اى كاشنى = اى بتول، نظر مرحمت فرما!
يا حاسن اضو مظع = اى حسن، كرم فرما!
يا حاسين بارفو = اى حسين، خوشى بخش!
امو سليمان صوه عثخب زالهلا داقتا = سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار استغاثه مى‏كند.
بذات الله كم ايلى = و على [ ابن ابيطالب‏] قدرت الله است (اشاره به حديث معرفت على (ع) به نور).
چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (Lord Bishop) رسيد، فرمان محرمانه‏اى به گروه باستان‏شناسان نوشت كه خلاصه‏اش اين است: «اگر اين لوح در موزه گذاشته شود و در ديد مردم قرار گيرد، اساس مسيحيت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسيحيان جنازه مسيحيت را بر دوش بلند نموده و در قبر فراموشى دفن خواهند كرد. لذا بهتر است كه لوح مذكور در رازخانه كليساى انگلستان گذارده شود و جز اسقف و آشنايان مطمئن كسى آن را نبيند.

فصل نامه معارف اسلامی 75
منبع: مجله اطلاعات هفتگى، شماره 3312

 

صفحه1 از4
شما اینجا هستید: خانه ثقلین دیگر اهل بیت علیهم السلام مهدی