عترت

عترت (30)

یکشنبه, 12 بهمن 1393 ساعت 19:43

عمه سادات سلام علیک

نوشته شده توسط

شعر سید حمیدرضا برقعی برای حضرت معصومه(س) 

 همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مر

اختیار سمت حرم میکشد مرا

سبک زندگی امام کاظم علیه آلاف التحیه والثناء در شرایط گرانی + …

به نظر شما با توجه به داستان های زیر سبک زندگی اقتصادی اسلامی در شرایط گرانی چیست؟

نرخ گندم و نان روز به روز در مدینه بالا می رفت. نگرانی و وحشت بر همه ی مردم مستولی شده بود. آن کس که آذوقه ی سال را تهیه نکرده بود در تلاش بود که تهیه کند، و آن کس که تهیه کرده بود مواظب بود آن راحفظ کند. در این میان مردمی هم بودند که به واسطه ی تنگدستی مجبور بودند روز به روز آذوقه ی خود را از بازار بخرند. امام صادق علیه السلام از «معتب» وکیل خرج خانه ی خود پرسید: «ما امسال در خانه گندم داریم؟ » . – بلی یاابن رسول اللّه! به قدری که چندین ماه را کفایت کند گندم ذخیره داریم. – آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و بفروش. – یا ابن رسول اللّه! گندم در مدینه نایاب است، اگر اینها را بفروشیم دیگر خریدن گندم برای ما میسر نخواهد شد. – همین است که گفتم، همه را دراختیار مردم بگذار و بفروش. معتب دستور امام را اطاعت کرد، گندمها را فروخت و نتیجه را گزارش داد. امام به او دستور داد: «بعد از این نان خانه ی مرا روزبه روز از بازار بخر. نان خانه ی من نباید با نانی که در حال حاضر توده ی مردم مصرف می کنند تفاوت داشته باشد. نان خانه ی من باید بعد از این نیمی گندم باشد و نیمی جو. من بحمداللّه توانایی دارم که تاآخر سال خانه ی خود را با نان گندم به بهترین وجهی اداره کنم، ولی این کار را نمی کنم تا در پیشگاه الهی مسأله ی «اندازه گیری معیشت» را رعایت کرده باشم. » . «احب یرانی اللّه قد احسنت تقدیرالمعیشة» : بحارالانوار ، جلد ۱۱، چاپ کمپانی، صفحه ی ۱۲۱٫
داستان دوم :سیره امام خمینی رضوان الله علیه در تهیه ارزاق خانه
یکی از اطرافیان امام چنینی نقل می کنند:روزی من در «نوفل لوشاتو» به علت ارزانی ، حدود ۲ کیلو پرتقال خریدم . فکر کردم چون هوا خنک است ، برای سه الی چهار روز پرتقال خواهیم داشت.
امام خمینی با دیدن پرتقال‌ها فرمودند «این همه پرتقال برای چیست ؟» من برای این که کار خود را توجیه کنم ، عرض کردم : «چون پرتقال ارزان بود، این قدر را برای چند روز خریدم.» حضرت امام فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید. یک گناه باری این که ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر این که شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که به علت گران بودن پرتقال نتوانسته باشند آن را تهیه کنند، و شاید با ارزان شدن آن، می توانستند مقداری از آن را تهیه کنند، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه یا چهار روز، آن هم به جهت ارزان بودند آن خریده اید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید!»
گفتم: «پس دادن آنها ممکن نیست.» حضرت امام فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کار می توانیم بکنیم؟» حضرت امام در جواب فرمودند : پرتقالها را پوست کنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده اند. شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد.»وبلاگ باید کاری کرد
داستان سوم : سیره آیت الله مکارم شیرازی در شرایط گرانی برای کنترل مردمی بازار

این مرجع تقلید در آغاز سلسله مباحث تفسیری خود در ماه مبارک رمضان که در شبستان امام خمینی حرم مطهر حضرت معصومه‌ (س) برگزار می‌شود، با ابراز خرسندی از تشکیل جلساتی میان دولت و مجلس خاطرنشان کرد: البته مردم هم در این زمینه نباید خیلی برای تامین برخی مواد غذایی اصرار کنند. عده زیادی درباره قیمت مرغ اصرار می‌کنند؛ در حالی که اگر گوشت مرغ نخورند خیلی مسئله مهمی نیست. بیشتر اطبا گفته‌اند که مواد گوشتی غذای مناسبی برای انسان نیست و نباید افراط کرد؛ تنها مقدار کمی لازم است.
وی با بیان اینکه من خودم تصمیم گرفتم گوشت مرغ نخورم، تاکید کرد: من بدون اینکه در این مسئله تحریم کنم، خودم تصمیم گرفتم گوشت مرغ نخورم. مردم هم می‌توانند با جمع و جور کردن اطراف کار در مقابله با گرانی سهیم باشند؛ البته دولت هم باید برای برطرف کردن گرانی‌ها کمر همت ببندد.

خوب است ما هم از این بزرگان سیره بیاموزیم و عمل کنیم تحریم پسته و مرغ و گران شده های حبابی و انبار نکردن مواد غذایی کمترین درس این داستان هاست
 
 سنگر مجازی www.ibelieve.ir: منبع
پوستر حدیثی از امام موسی کاظمپوستر حدیثی از امام موسی کاظم
پنج شنبه, 03 بهمن 1392 ساعت 05:54

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات

نوشته شده توسط

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات

بر قـبـلگهِ مـردم ایــران صلوات

از گـنـبـدِ او نــــــورِ تجـلی تابید

بر روشنی چشمِ غریبان صلوات

شنبه, 28 دی 1392 ساعت 00:00

حدیث قدسی

By
http://www.funnypix.ir/photos/farapix_com_b66531a7d70044414341f26a8a867ed8_allah.gif
من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم ولی مردم آن را در 6 جای دیگر طلب می کنند
حدیث قدسی ( خداوند از طریق جبرئیل به پیامبر فرموده ) :
من شش چیز را در شش جا قرار دادم ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب میکنند و هرگز به آن نمیرسند:

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آن را در سیری دنبال میکنند

2- من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین میجویند

3- من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آن را در کثرت مال طلب میکنند

4- من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آن را در قیل و قال دنبال میکنند

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آن را در تکبر میطلبند

6- من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم ان را در دنیا طلب میکنند

منبع=یاد خدا, yade khoda

يارى طلبيدن سليمان نبى (ع) از اهل بيت پيامبر (ص)

در جنگ جهانى اول (1916 ميلادى) هنگامى كه عده‏اى از سربازان انگليسى در چند كيلومترى بيت المقدس مشغول سنگرگيرى و حمله بودند، در دهكده كوچكى به نام (انتره) يك لوح نقره‏اى پيدا كردند كه حاشيه‏اش به جواهرات گران‏بها مرصّع و در وسطش خطوطى به حروف طلايى نگارش يافته بود. چون آن را نزد فرمانده خود (ميجر - اى - ان گريندل) بردند، هر چه كوشيد نتوانست از آن چيزى بفهمد، ولى دانست كه اين لوح، بسيار قديمى است. بالاخره اين لوح با چند واسطه از ميجر گريندل به دست سرپرستان ارتش بريتانا رسيد.
پس از خاتمه جنگ (1918 ميلادى) كميته‏اى شامل اساتيد خط شناس از بريتانيا، آمريكا، فرانسه، آلمان و ديگر كشورهاى اروپايى تشكيل شد.
پس از چند ماه بررسى، در سوم ژوييه 1920 معلوم شد كه اين لوح مزيّن، مشهور است به لوح سليمانى و سخنانى از حضرت سليمان را در بر دارد كه با الفاظ عبرانى قديم نگاشته شده است.
ترجمه لوح سليمانى:
الله، احمد، ايلى، باهتول، حاسن، حاسين = الله، احمد، على، بتول، حسن، حسين‏
يا احمد! مقذا = اى احمد، به فريادم رس!
يا ايلى انصطاه = يا على، مرا مددى فرما!
يا باهتول اى كاشنى = اى بتول، نظر مرحمت فرما!
يا حاسن اضو مظع = اى حسن، كرم فرما!
يا حاسين بارفو = اى حسين، خوشى بخش!
امو سليمان صوه عثخب زالهلا داقتا = سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار استغاثه مى‏كند.
بذات الله كم ايلى = و على [ ابن ابيطالب‏] قدرت الله است (اشاره به حديث معرفت على (ع) به نور).
چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (Lord Bishop) رسيد، فرمان محرمانه‏اى به گروه باستان‏شناسان نوشت كه خلاصه‏اش اين است: «اگر اين لوح در موزه گذاشته شود و در ديد مردم قرار گيرد، اساس مسيحيت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسيحيان جنازه مسيحيت را بر دوش بلند نموده و در قبر فراموشى دفن خواهند كرد. لذا بهتر است كه لوح مذكور در رازخانه كليساى انگلستان گذارده شود و جز اسقف و آشنايان مطمئن كسى آن را نبيند.

فصل نامه معارف اسلامی 75
منبع: مجله اطلاعات هفتگى، شماره 3312

 

http://shafaqna.com/persian/media/k2/galleries/63239/IMG-20131224-WA0002.jpgshafaqna.jpg

"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش-  یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می  گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت وگو نشسته است؛ گفتگویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود.

وی در ابتدای این گفت وگو و پس از خوشآمد گویی به خبرنگار شفقنا می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق  عاشورا در پیش گرفتند.

وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد،  ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی   (ع) و حسین (ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع)  خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از  تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم  و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را  چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.

این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.

http://shafaqna.com/persian/media/k2/galleries/63239/1360746915_jadrak.jpgshafaqna.jpg

جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.

جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به  علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.

این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت  برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.

http://shafaqna.com/persian/media/k2/galleries/63239/DSC00414.JPGshafaqna.jpg

وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است،  تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.

پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود.  موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.

این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.

وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق در پاسخ به سوالات خبرنگار شفقنا در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.

وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.

http://shafaqna.com/persian/media/k2/galleries/63239/DSC00415.JPGshafaqna.jpg

جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه گفتگوی خود با پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد – به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید – لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.

اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.

«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

گفت و گو: امین ناصر

تولید: شفقنا لبنان

"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش-  یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می  گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت وگو نشسته است؛ گفتگویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود.

وی در ابتدای این گفت وگو و پس از خوشآمد گویی به خبرنگار شفقنا می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق  عاشورا در پیش گرفتند.

وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد،  ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی   (ع) و حسین (ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع)  خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از  تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم  و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را  چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.

این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.

جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.

جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به  علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.

این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت  برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.

وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است،  تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.

پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود.  موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.

این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.

وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق در پاسخ به سوالات خبرنگار شفقنا در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.

وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.

جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه گفتگوی خود با پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد – به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید – لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.

اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.

«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

گفت و گو: امین ناصر

تولید: شفقنا لبنان


علامه محقق احمد امین انطاکی، فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر، از افرادی است که پس از طی مراحل علمی، به مذهب تشیع گرویده و به مذهب اهل تسنن پشت کرده است.

این مرد بزرگ در قریه‌ای به نام «عنصو» نزدیک انطاکیه (ترکیه) در سال ۱۳۱۱ هجری قمری متولد شد.
در مقدمه کتاب خود، «فی طریقی الی التشیع»[۱] می‌نویسد: علت گرایشم به تشیع، فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که با توجه به آگاهی به تمام مذاهب اسلامی فرمود:

«مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق؛


مثل اهل بیت من در میان شما، همانند کشتی نوح است، کسی که سوار آن شد نجات یافت و کسی که مخالفت از آن کرد، غرق شد.» [۲]

دیدم اگر پیروی از اهل بیت (علیهم‌السلام) کنم و احکام دینم را از آن‌ها اخذ کنم، شکی نیست که نجات می‌‌یابم و اگر آن‌ها را ترک کنم و احکام دینم را از غیر آن‌ها بگیرم شکی نیست که از گمراهان خواهم بود. علامه احمد انطاکی پس از احراز گواهینامه مقامات عالیه از رئیس دانشگاه الازهر در سن چهل و چند سالگی با برادر ارجمندش علامه محمد فرعی امین انطاکی به مذهب تشیع گرویدند.

ایشان پس از خروج از دانشگاه الازهر، به سوریه آمد و آنجا را محل سکونت خود قرار داد. پیش از آنکه اظهار تشیع کند، در شهر «حلب» رهبر روحانی و مدرس بود، وقتی حکومت از گرایش او به تشیع اطلاع یافت، حقوق ماهیانه‌اش را قطع کرد، ولی خداوند به چندین برابر آن حقوق به او از خزانه رزقش، لطف فرمود. آری همیشه باطل‌گرایان در خسران هستند، و سپاس مخصوص خدای مهربان است و عاقبت نیک ویژه پرهیزکاران.

او در مقدمه کتاب خود (فی طریقی الی التشیع، ص ۱۶) می‌گوید: من و برادرم «محمد مرعی امین» همواره درباره مذاهب بحث می‌‌کردیم، و در بحث‌های عقاید و مذاهب می‌اندیشیدیم، و از اختلافات بین مذاهب چهارگانه اهل تسنن در تعجب بودیم. در دریای حیرت به سر می‌بردیم تا آن موقعی که به «حلب» (یکی از شهرهای سوریه) آمدیم. در مسافرخانه حلب، شخصی به نام «عبدالقادر» که کتاب المراجعات تألیف علامه فقید سید عبدالحسین شرف الدین را همراه داشت به ما ارائه داد.

برادرم پس از مطالعه آن کتاب و بررسی استدلال‌ها و مناظرات آن، کتاب را به من داد و گفت: این کتاب را از من بگیر و بخوان و در آن بیندیش و تعجب کن! گفتم: کتاب را از من دور کن، من نیازی به آن ندارم. من از مذهب تشیع و آنچه مربوط به آن است کراهت دارم، زیرا آن‌ها را می‌شناسم.

برادرم گفت: این کتاب را بگیر و مطالعه کن، ولی عمل به آن نکن! مطالعه کتاب چه ضرری به تو می‌زند؟ کتاب را گرفتم و با کمال شگفتی صفحات آن را می‌خواندم و مطالب مستدل آن برایم بزرگ می‌نمود. درباره این کتاب و محتوای آن و مناظره‌های مؤلف معظم آن با رئیس دانشگاه الازهر «شیخ سلیم البشری» که در آن کتاب آمده بود با کمال دقت فکر می‌کردم، شیخ از هر مسئله‌ای می پرسید؛ مؤلف جوابی قانع کننده به او می‌داد، به همین ترتیب کتاب را تا آخر مطالعه کردم. (علامت رمزی مؤلف کتاب «ش» اشاره به شیعه بود و علامت رمزی رئیس الازهر «س»، به حساب سنی بود).

در این بررسی، به گفتار این دو مرد علم دقت می‌کردم. بلاغت و درایت و استدلال‌های این کتاب مرا در شگفتی ژرفی فرو برد، ملاحظه کردم که پاسخ‌های مؤلف کتاب مطابق حق است، در نزد من کوچک‌ترین شبهه‌ای در حقانیت گفتار مؤلف باقی نماند. رئیس «الازهر» جز تسلیم در برابر جواب‌های استاد شرف‌الدین راهی نداشت.

با برادرم درباره مذهب تشیع مذاکره می‌کردیم، گاهی برادرم خود را سنی قرار می‌داد، و من خود را شیعه، و به مناظره می‌پرداختیم و می‌دیدیم حق با شیعی است، و گاهی برادرم خود را شیعی قرار می‌داد و من خود را سنی و به مباحثه می‌پرداختیم؛ حق را از آن شیعه می‌دانستیم، به همین روش با برادرم همواره بحث داشتیم.

وقتی که برادرم شیعه می‌شد، از من دلیل بر صحت تمسک به یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن می‌خواست، من چیزی از دلیل را پیش خود نمی‌دیدم، برادرم می‌گفت: دلیلت بر تعبد به مذهب شافعی چیست؟ آیا آیه‌ای از قرآن یا روایتی داری؟ من نه آیه‌ای و نه روایتی داشتم که به آن بر صحت تمسک خود به یکی از مذاهب اهل تسنن استدلال کنم.

می‌گفتم: اجماع داریم. می‌گفت: اجماعی در کار نیست، وجود اجماع، محال است، زیرا طرفداران مذاهب، در هر یک از مذاهب که کدام حق است اختلاف دارند، بنابراین چگونه اجماع در این موارد تحقق می‌یابد؟

من از او برای صحت مذهب جعفری مطالبه دلیل می‌کردم، و می‌گفتم: چه آیه یا روایتی بر صحت این مذهب داری؟ می‌گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«مثل اهل بیتی کسفینه نوح، من رکبها نجی، و من تخلف عنها غرق»

نیز فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا لن یفترقا حتی یردا علی الحوض،، فانظروا کیف تخلفونی فیهما.»[3]

این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و مشهور است.

سپس به آیاتی از قرآن استدلال می‌کرد که به اتفاق شیعه و سنی آن آیات مربوط به اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.

مثلا خداوند در قرآن می‌فرماید:
«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو ای پیامبر! از شما مطالبه مزد نمی‌کنم مگر دوستی خویشاوندانم را. »[4]

و نیز می‌فرماید:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ جز این نیست که خداوند خواسته تا پلیدی و بدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»[5]

عقل و وجدانم مرا به تسلیم در برابر مذهب مستدل تشیع، الزام می‌کرد و اینک می‌گویم: برای من راهی نیست جز تمسک به این مذهب. حق که مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) و اهل بیت هم به آنچه در بیت (خانه) هست بیشتر از دیگران اطلاع دارد. به همین ترتیب،‌ناگزیر به انتخاب این رأی شدیم که حق با مذهب تشیع است، از این رو مذهب جعفری را عهده گرفتیم، و دیگر غیر از آن راه دیگری برای ما باقی نمانده بود،‌همان گونه که «کمیت اسدی» شاعر معروف تشیع می‌گوید:

«ومالی الا آل احمد شیعة و مالی الا مذهب الحق مذهب»


برای من نیست جز پیروی از آل محمد(صلی الله علیه و آله). برای من جز مذهب حق، مذهبی نیست.»

[۱] - چاپ بیروت، سال ۱۹۶۶ میلادی.
[۲] - مستدرک الی الصحیحین: ج ۳، ص ۱۵۰ و مدارک دیگر.
[3] - صحیح ترمذی: ج ۵، ص ۶۶۳، حدیث ۳۷۸۸ و مدارک دیگر.
[4] - سوره شوری، آیه ۷۳.[5] - سوره ا حزاب، آیه ۳۳.

منبع شیعه نیوز

http://moallaa.com/wp-content/uploads/2012/09/haroon-copy.jpgعلت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت

يکي از ويژگي‌هاي حديث منزلت، تنزيل و تشبيه حضرت علي عليه السلام به حضرت هارون علي نبينا وآله وعليه السلام است.

علت اين تنزيل و تشبيه چيست؟ چرا به اوصياي ديگر تشبيه نشده‌اند؟

استاد قزويني:

عرض کرديم که اين حديث هم در جنگ تبوک و هم در غير جنگ تبوک مطرح شده است.

نبي گرامي فرموده است:‌ جايگاه علي نسبت به من همانند جايگاه حضرت هارون نسبت به موسي است، غير از اين که نبوت بعد از من نيست و علي خليفه من بعد از من براي هر مؤمن و مؤمنة است؛ مگر اين که خودش را مؤمن يا مؤمنه تصور نکند.

اين که چرا اين تشيبه فقط به حضرت هارون شده است، با اين که ديگر انبياء‌ هم وصي داشته‌اند.

ما قبلا در حديث وصيت مطرح کرديم که شيث وصي حضرت آدم بوده است و حضرت سليمان وصي حضرت داود بوده است و حضرت شمعون وصي حضرت عيسي بوده است.

ليس من نبي الا وله وصي

سيرة ابن إسحاق، ج 2، ص 105

ما اين روايت را بررسي سندي کرديم و ثابت کرديم که اين روايت سندا صحيح است.

در بعضي روايات داريم:

وعلي خاتم الأوصياء

تاريخ الطبري، ج 2، ص 647 و المعجم الأوسط، ج 2، ص 336 و تاريخ مدينة دمشق، ج 29، ص 4 و البداية والنهاية، ج 7، ص 168 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 146 و فتح الباري، ج 8، ص 150

در اين ميان اين‌ همه اوصياء، نبي گرامي علي را به حضرت هارون تشيبه مي‌کند.

علت اصلي آن اين است که در ميان اوصياء الهي، تنها وصيي که در قرآن به تفصيل سخن گفته شده است و تمام زواياي خلافت و وصايت او در قرآن مطرح شده است، وصي حضرت موسي، حضرت هارون سلام الله عليهما است.

در قرآن کريم، منازل و جايگاه و رتبه‌هايي که براي حضرت هارون مطرح شده است، منزلت وزارت و اخوت و معاضدت و کمک‌کار و مشارکت در امر است.

در آيه 29 تا 32 سوره طه که حضرت موسي از خداي عالم درخواست مي‌کند:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

اينجا بحث وزارت حضرت هارون مطرح است.

وزير و کسي که جايگزين من باشد و تمام امور من به عهده او باشد و سنگيني کار من را متقبل شود و انجام دهد، قرار بده؛ نه از افراد ديگر، برادرم را وزير قرار ده.

جايگاه اخوت و بيت نبوت، خودش يک بحثي است که ان شاء الله اگر از سؤال‌هاي حاج آقاي محسني باشد، من اين را مفصل توضيح مي‌دهم.

بحث معاضدت و کمک‌کار که مي‌فرمايد:

اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

سوره طه آيه 31 و 32

خدايا حضرت هارون را کمک‌کار من قرار بده و در امر رسالت، او را شريک و هم کار من بگردان تا من را کمک کند.

در اين آيات 4 منزلت مطرح شده است:

1-     وزارت

2-     اخوت

3-     معاضدت و کمک‌کاري

4-     مشارکت در امر

خداي عالم هم در خواست حضرت موسي را به اجابت مي‌رساند و مي‌فرمايد:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى

سوره طه آيه 36

ما در خواست تو را قبول کرديم و حاجت تو را برآورده کرديم.

در اينجا جعل وزارت و اخوت و وصايت را به عهده خدا گذاشته است.

حضرت موسي نمي‌فرمايد: خدايا من مي‌خواهم برادر را وصي و وزير خودم قرار دهم، اي مردم شما جمع شويد و برادر من يا يک شخصي را انتخاب کنيد که به عنوان وزير و وصي و خليفه من باشد.

مي‌فرمايد: خدايا تو قرار بده؛ معلوم مي‌شود که جعل وصايت و امامت از طرف خدا است.

در آيه 124 سوره بقره در رابطه با حضرت ابراهيم مي‌فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

ما تو را براي مردم امام قرار داديم، نمي‌گويد: اي مردم:

اجعلوا لکم اماما

در آيات ديگر مي‌فرمايد:

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

سوره بقره آيه 30

جعل خلافت و امامت به دست خدا است.

در اينجا هم وقتي بحث وصايت حضرت هارون مطرح مي‌شود، اين 4 جايگاه را حضرت موسي از خدا مي‌خواهد و خدا هم مي‌فرمايد:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى

سوره طه آيه 36

ما در خواست تو را به اجابت رسانيدم.

ان شاء‌ الله من روايتي را عرض خواهم کرد که همين درخواست را نبي مکرم کرد که خدايا برادر من از تو خواست تا برادرش هارون را وصي و خليفه او قرار دهيد، برادر من علي هم کمک‌کار من است، من مي‌خواهم او را به عنوان خليفه من قرار دهي.

خداي عالم وحي فرستاد که اي رسول من، درخواست تو مورد اجابت واقع شد.

اين روايتي است که فخر رازي و ديگران نقل کرده‌اند.

حاکم حسکاني اين روايت را نقل کرده است، ان شاء‌ الله اين روايت را عرض خواهم کرد.

4 جايگاه در آيه 29 تا 32 سوره طه مطرح است.

جايگاه خلافت:

وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي

سوره اعراف آيه 142

هارون به عنوان خليفه حضرت موسي مطرح است. اگر نبي مکرم مي‌فرمايد:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي

يعني همان طوري که هارون رتبه خلافت از حضرت موسي را داشت، علي هم رتبه خلافت را دارد.

وجوب اطاعت از هارون:

وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.

سوره طه آيه 90

به بني اسرائيل مي‌گويد: بايد از من تبعيت کنيد و بايد از دستورات من اطاعت کنيد.

اين‌ها نشان مي‌دهد که اين واژه‌ها که در قرآن آمده است، نبي گرامي هم با توجه به اين واژه‌ها، اميرالمؤمنين سلام الله عليه را تشبيه مي‌کند به حضرت هارون.

اين را دوستان داخل پرانتز از من داشته باشند؛ ولي در اين زمينه سؤالي نپرسند.

آن دفعه هم يک عزيز اهل سنت که از بنده سؤال کرد، گفتم: من درسش را نخوانده‌ام.

انحراف قوم موسي در غياب حضرت موسي:

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ

سوره طه آيه 88

سامري يک گوساله‌اي را درست کرد و از اين گوساله صدا درآمد و گفت: خداي شما اين گوساله است.

اي مردم اين طور صدا درمي‌آورد و حرف مي‌زند. مردم هم تمام دستورات حضرت موسي را ناديده گرفتند. هرچه حضرت هارون گفت:

فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي

سوره طه آيه 90

به او گوش ندادند.

حضرت موسي يک چيزي گفت، فعلا سامري اين گوساله را درست کرده است.

هارون ديد جمعيت به طرف گوساله پرستي رفتند و توحيد و آن زحمات حضرت موسي و دستورات حضرت هارون، همه ناديده گرفته شد.

هارون نيامد با بعضي از دوستان قيام کند و در برابر گوساله پرستان جنگ و قيام به راه بيندازد. براي رعايت وحدت امت بني اسرائيل ساکت ماند.

حضرت موسي آمد و عصباني شد و از ريش برادرش گرفت و فرمود:

أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي

سوره طه آيه 93

چرا دستورات من را عصيان کردي و چرا گذاشتي مردم گوساله پرست شوند و از توحيد برگشتند؟

حضرت هارون مي‌فرمايد:

قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي

سوره طه آيه 94

اي فرزند مادرم (اين يک تعبير لطيفي است که وقتي مي‌خواهند طرف را به رحم و ترحم بياورند، مي‌گويند: اي فرزند مادرم؛ يعني مي‌خواهد آن عطوفت و آن محبت و مهرباني مادر را به رخش بکشد) از ريش و سر من نگير، من ترسيدم که اگر در برابر اين گوساله پرستان قيام کنم، بگويي: بين بني اسرائيل تفرقه انداختي.

من حرفم را زدم و اتمام حجت را کردم. گفتم که از من اطاعت کنند.

تمام آن حرف‌هايي که تو زده بودي و بحث توحيد را گفتم و گفتم: اين خلاف است و اين انحراف از آئين حضرت موسي است؛ ولي هيچ کس به حرف من گوش نکرد.

ديدم که اگر در برابر اين‌ها قيام کنم، در ميان بني اسرائيل تفرقه مي‌افتد.

آن آقاياني که مي‌گويند: چرا اميرالمؤمنين در برابر انحراف امت قيام نکرد، اين هم پاسخ آن.

آقاي ابن عبد البر سني در کتاب الاستيعاب جلد 2 صفحه 497 همين تعبير را دارد.

من اين مطلب را از نهج البلاغه نياورده‌ام. اين تعابير در خطبه‌هاي مختلف نهج البلاغه هم وجود دارد.

در کتاب سليم بن قيص وجود دارد و ابن ابي الحديد معتزلي هم اين‌ها را دارد.

ما اين‌ها را فعلا فاکتور مي‌گيريم.

استيعاب از کتب معتبر تراز اول است. مي‌گويد: اميرالمؤمنين فرمود:

إن الله عز وجل لما قبض رسوله صلى الله عليه وسلم قلنا نحن أهله وأولياؤه لا ينازعنا سلطانه أحد فأبى علينا قومنا فولوا غيرنا وأيم الله لولا مخافة الفرقة وأن يعود الكفر ويبوء الدين لغيرنا فصبرنا على بعض الألم.

الاستيعاب، ج 2، ص 497

وقتي که پيغمبر از دنيا رفت، ما گفتيم: ما هستيم اولياء و ولي امر بعد از پيغمبر، اين مقام خلافتي که پيغمبر براي ما قرار داده است، کسي با ما مخالفت نمي‌کند. قوم ما قريش، با ما مخالفت کردند.

آن جايگاهي که خدا و پيغمبر براي ما قرار داده بود، اين‌ها را به ما ندادند و ديگران را خليفه کردند.

قسم به خداي عالم اگر ترس اين را نداشتم که ميان امت اسلامي تفرقه مي‌افتد و دوباره کفر بساطش را پهن مي‌کند و دين اسلام نابود مي‌شود، قطعا حکومت را تغيير مي‌دادم و در برابر هيئت حاکم مي‌ايستادم و همه را کنار مي‌زدم و خلافت را به دست مي‌گرفتم. به بعضي از دردها صبر کردم.

صبرت وفي العين قذى وفي الحلق شجي أرى تراثي نهبا

شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 98

صبر کردم صبري که خار در چشم و استخوان در گلو است.

يکي از چيزهايي که نبي مکرم صلي الله عليه وآله خلافت اميرالمؤمنين را به خلافت حضرت هارون تشبيه کرده است، شايد همين قضايايي است که در قرآن در رابطه با انحراف امت حضرت موسي در غياب او صورت گرفته است، باشد.

اين هم يک مقدار درد آور است؛ ولي عزيزان اهل سنت اين را از ما در حد يک فرضيه داشته باشند.

ان شاء الله ما سر فرصت اين‌ها را مطرح مي‌کنيم.

يکي از نکاتي که در رابطه با قوم بني اسرائيل است، اين است که بني اسرائيل با همه آنچه که از حضرت موسي ديده بودند، آن همه معجزات و آن همه نشانه‌ها و آن همه تبليغ و نجات از دست فرعونيان:

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آَلِهَةٌ

سوره اعراف آيه 138

بني اسرائيل آمده است و درياي نيل کوچه کوچه شده است و همه آب‌ها ايستاده‌اند و بني اسرائيل حرکت کرد و رفت و از آن طرف فرعونيان آمدند و غرق شدند.

چه معجزه مهمي رخ داده است؛‌ ولي وقتي که از دريا رد شدند و از رود نيل آن طرف رفتند، ديدند که يک عده بت پرست، يک بت‌هايي گذاشته‌اند و اطراف آن طواف مي‌کنند و آن‌ها را عبادت مي‌کنند.

گفتند:‌ موسي تو که آدم خوبي هستي و اين همه معجزه و کرامت داري و هرچه که ما خواستيم به ما دادي، همان طوري که اين‌ها بت مي‌پرستند و طواف مي‌کنند، يک بتي هم براي ما درست کن تا ما هم مشغول شويم.

نمي‌دانم اسم اين را چه بگذاريم؛ ولي قرآن مي‌فرمايد:

قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

سوره اعراف آيه 138

شما قوم جاهلي هستيد.

همين قضايا را جناب ترمذي و ابن تيميه و ديگران با قطعيت در رابطه با امت اسلامي نقل مي‌کنند.

ان شاء‌ الله اميدوار هستيم که کارشناسان شبکه‌ها به جاي فحش دادن و اهانت کردن و جسارت کردن، بيايند اين‌ها را جواب دهند.

به جاي فرياد کشيدن و اين صداي‌شان را بالا ببرند، اطلاعات‌شان را بالا ببرند.

ترمذي با سند خودش از ابو واقد ليثي نقل مي‌کند:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَمَّا خَرَجَ إلى خيبر مَرَّ بِشَجَرَةٍ لِلْمُشْرِكِينَ يُقَالُ لها ذَاتُ أَنْوَاطٍ يُعَلِّقُونَ عليها أَسْلِحَتَهُمْ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ اجْعَلْ لنا ذَاتَ أَنْوَاطٍ كما لهم ذَاتُ أَنْوَاطٍ فقال النبي صلى الله عليه وسلم سُبْحَانَ اللَّهِ هذا كما قال قَوْمُ مُوسَى أجعل لنا إِلَهًا كما لهم آلِهَةٌ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

در بعضي از روايات دارد که اين قضيه براي بعد از فتح مکه است. پيغمبر اکرم 21 سال براي اين مردم زحمت کشيده است و تلاش کرده است. اگر خيبر هم باشد، 19 سال پيغمبر براي مردم زحمت کشيده است.

بعد از 19 سال، ديدند يک دسته از مشرکين يک سري درخت دارند که اطراف آن درخت‌ها اسلحه‌هايشان را انداخته‌اند و طواف مي‌کنند و اين درخت‌ها را عبادت مي‌کنند، گفتند: همان طوري که اين‌ها درختي دارند و اطراف اين درخت طواف و عبادت مي‌کنند، براي ما هم يک درختي درست کن تا ما هم طواف و عبادت کنيم.

جناب آقاي هاشمي سبحان الله گفتن جايش اينجا است.

پيغمبر فرمود: اين همان سخني است که قوم حضرت موسي از حضرت موسي خواستند. وقتي که ديدند يک قومي يک بتي را مي‌پرستند، گفتند:‌ براي ما هم همچين الهي درست کن.

عين همان حرفي که قوم حضرت موسي از موسي خواستند، شما مسلمان‌ها و شما صحابه از من خواستيد. اين‌ها از صحابه بودند، اين‌ها که از يهودي‌ها نبودند، اين‌ها به جنگ يهودي‌ها رفته بودند.

بعد پيغمبر فرمود:

وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ من كان قَبْلَكُمْ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

قسم به خدايي که جان من پيغمبر در قبضه قدرت او است، تمام سنت‌هاي زشتي که در امم گذشته بود، در امت من قدم به قدم خواهد بود.

آقاي ترمذي مي‌گويد:

هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

آفتاب آمد دليل آفتاب.

اين هم بزرگواران در ذکر مبارک‌شان باشد. ما نمي‌خواهيم که چيزي قبول کنند يا قبول نکنند؛ ولي حداقل اين را حمل بر اهانت و جسارت نکنند. اين‌ها هم خواندن دارند.

آن‌هايي که گزارش تاريخي دارند و مي‌خواهند خيانت در گزارش تاريخي نکنند، اين‌ها را هم در نرم افزارهاي‌شان بياورند.

ابن تيميه به صورت قاطعانه مي‌گويد: صحابه از حضرت رسول اکرم همچين درخواستي کردند. شايد همين قضيه را بيش از 200 کتاب از کتب عزيزان اهل سنت آورده‌اند که من فقط يک نمونه‌اش را اينجا مطرح کردم.

ان شاء‌ الله ما سر فرصت، اتفاقاتي که بعد از پيغمبر براي امت اسلامي افتاد را خواستيم مطرح کنيم، اين را هم عرض مي‌کنيم و جملاتي که آقاي محمد بن عبد الوهاب در رابطه با انحراف امت اسلامي دارد؛ حتي در عصر پيغمبر انحراف از توحيد داشتند، اين‌ها را ان شاء الله خواهيم گفت.

شايد بعضي از دوستان در رابطه با چيزي که ما از سنن ترمذي آورديم، اين مطلبي است که در صحيح بخاري آمده است؛ ولي آقايان يک مقداري صدر و ذيل قضيه را حذف کرده‌اند.

در صحيح بخاري نبي مکرم مي‌فرمايد:

أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم قال لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ من قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حتى لو سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1274

شما سنت گذشته‌گان را وجب به وجب عمل خواهيد کرد، قدم به قدم؛ حتي اگر در گذشته يک فردي در سوراخ سوسمار رفته بود، در امت من کسي در سوراخ سوسمار خواهد رفت.

خود جناب حاکم نيشابوري مي‌گويد:

لو أن أحدهم جامع امرأته بالطريق لفعلتموه

المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 502

من اين را ترجمه نمي‌کنم.

آقايان هم اگر خواستند حرف ابن تيميه را ببينند، مي‌توانند به کتاب مجموعه فتاوي مراجعه کنند. در آنجا قضيه درخواست مسلمان‌ها و صحابه از پيغمبر که براي براي ما ذات انواطي درست کن.

ايشان در آنجا مي‌گويد:

وحتى لو أن أحدهم جامع أمرأته في الطريق لفعلتموه

مجموع الفتاوى، ج 27، ص 137