جمعه, 09 فروردين 1392 ساعت 05:55

حکایتی از خلوص شهدا

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

یکی از این دلیر مردان بسیجی شهید سیدˈ علی اعتصامیˈ است که یکی از همرزمانش خاطره ای از او و نحوه شهادتش را نقل می کند.

همرزم این شهید که تمایلی به ذکر نامش ندارد و در عملیات های فراوانی همراه این شهید بوده به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: پس از شکسته شدن خط مقدم و پیروزی رزمندگان در عملیات کربلای 5 سال 1365 در شلمچه، شمار زیادی از نیروهای متعلق به گردان حبیب شهید و تعدادی نیز مجروح شدند.

برای انتقال مجروحان به پشت جبهه مجبور بودیم مسیری پر پیچ و خم را در تاریکی شب با چراغ خاموش طی کنیم و کسی که قصد این کار را داشت، حتما می بایست به منطقه کاملا آشنا بود.

وی که از رزمندگان لشگر 27 محمد رسول الله است، می افزاید: داوطلب این کار شدم اما سید علی هم برای همراهی با من اظهار تمایل کرد.

مسیری حدود 12 کیلومتری را به مدت دو ساعت و نیم طی کردیم و مجروحین را نیمه شب به بهداری رساندیم.

همرزم این شهید با اشاره به اینکه رزمندگان همواره غسل شهادت می کردند، ادامه می دهد: به دو حمام صحرایی رفتیم اما آبی وجود نداشت بنابراین به سید گفتم، من خسته ام می روم بخوابم.

وی اضافه می کند: بعد از اذان صبح از خواب بیدار شدم اما دیدم سید نیست، از بچه ها سراغش را گرفتم، گفتند او پس از نماز غسل کرد و رفت.

این رزمنده در ادامه می گوید: درحین گفت وگو با بچه ها بودم که بی سیم زدند و خبر شهادت سید علی را اعلام کردند.

وی در توضیح نحوه شهادت سید علی می گوید زمانی که او کنار یکی از سنگرهای انفرادی بود، ناگهان یک خمپاره 120 به وسط وانت تویوتای پارک شده ای که نزدیک این سنگر و حامل خرج آر پی جی هفت، فشنگ و گلوله بود اصابت می کند.

به دلیل تنوع مهمات موجود در خودرو ،گلوله ها پس از انفجار به هر سمت شلیک می شوند، اینجاست که سید علی برای نجات جان خود به داخل یکی از سنگرهای انفرادی می پرد اما داخل این سنگر دو رزمنده دیگر پناه گرفته بودند.

به گفته وی، ترکش ها پس از برخورد با سید علی باعث قطع یکی از دستان و بخشی از بدن او می شود این در حالی است که دو رزمنده دیگر سالم از سنگر خارج می شوند.

همرزم شهید سید علی می گوید: می خواستم برای آخرین بار سید را ملاقات کنم لذا خود را به محل شهادت رساندم اما گفتند او را به پشت خط انتقال داده اند.

پس از آن نیز به ستاد معراج مراجعه کردم اما باز هم موفق نشدم او را ببینم گفتند، به تهران منتقل شده است.

این رزمنده می افزاید: زمانی که برای پیگیری امور سفارش شده سید در وصیت نامه اش به تهران آمدم، به ساختمان مرکزی مخابرات واقع در میدان امام خمینی(ره) مراجعه کردم اما ناگهان با صحنه ای عجیب روبرو شدم، سراسر ساختمان را سیاه پوش کرده بودند و پلاکاردها و پارچه نوشته هایی را با مضمون ˈسردار رشید اسلام سید علی اعتصامی شهادتت مبارک ˈ و تسلیت از سوی برخی مقامات مخابرات از جمله وزیر پست و تلگراف و تلفن وقت مشاهده کردم.

به داخل ساختمان که وارد شدم، دیدم حدود 400 نفر از کارمندان و اپراتورهای مخابرات لباس مشکی بر تن کرده اند، تازه متوجه شدم سید علی که در خط مقدم به عنوان راننده آمبولانس مسوول جابجایی مجروحین بود، از مسوولان مخابرات در بخش مهندسی ارتباطات بین الملل بوده است.

منبع: ایرنا

خواندن 3435 دفعه
شما اینجا هستید: خانه بینش و اندیشه جهاد و شهادت جهاد و شهادت حکایتی از خلوص شهدا